سالار عيال سالار اعتضاد « 1 » ، فخر السلطنه عيال مدير السلطنه « 2 » يك ماه است متصل پروپاگاند مىكنند . به هر نظامى رسيدهاند گفتند مبادا وكيلباشى جمهورى شويد ، مىگفتند نه جونم و اين « جونم » را خانم سالار مىگفت : به خودمان هموار كرديم . به هر آژان رسيديم همين قسم . اما آنها مؤدبتر بودند « جونم » نمىگفتند . به تمام دكانها رفتيم .
درب خانهء وزير جنگ روزى كه اجزاء وزارت خارجه مىرفتند همانجا داد زديم ما شاه مىخواهيم . يك نفر از آن كردهاى مكرى به ما گفت بفرمائيد و با دست طويله را نشان داد . فرياد زديم هنوز جمهورى نشده ، هروقت شد اطاعت . آنوقت داد زديم دم خانهء رئيس جمهور ما را به طويله دعوت مىكنند ، هى هى .
حرف خياطها و بزازها
امروز شاهزاده نصير الدوله از اول بازار كنار خندق تا خانهء ما كه از بازار بزازها ، خياطها مىآيد به هر دكانى رسيده بود جلو رفته بود . خانم چه مىخواهيد ؟ هيچ آمدم به شما تبريك بگويم ، اظهار امتنان كنم . آفرين خانم ، مرحمت زياد ، ما هنوز كارى نكرديم ، پدرشان را درمىآوريم . حسرت است ، آرزو است . عثمانى به ما درس داد . از مشروطه چه خير برديم . مشروطه كه آن باشد واى به جمهورى . پدر هرچه بىدين است . لعنت به هرچه بابى است . روح عباس افندى . . . « 3 » چه و چه . همه از اين مقوله جواب شاهزاده بود .
زنها و عشق سلطنت
امروز چه كردند . فخر السلطنه « 4 » ليدر با چند نفر در واگن نشسته دست چپ ناصريه را گرفتند و هرچه زن در آن واگن بود با خود همراه كردند ( بايد دانست عموم زنها از پير و جوان عشق به شاه و سلطنت دارند . در مشروطه هم همين بود . جز اينكه در اين جمهورى زنهائى كه خودشان بابى هستند - و الّا چهبسا زنها كه در خانهء بابى هستند و مسلمه مىباشند - با سى چهل نفر زنى كه انجمن ضد حجاباند عقيدهشان غير عموم است كه تحت الشعاع واقعند . )
هامش
( 1 ) - در اصل معتضد سهو القلم است .
( 2 ) - عبد اللّه مستوفى مؤلف شرح زندگى من .
( 3 ) - نقطه چين در اصل است .
( 4 ) - دختر فخر الملك همسر عبد اللّه مستوفى .