فواحش در ايران خصوصا طهران همين مسئلهء چادر و لباس است كه به هيچ قسم ممانعت و جلوگيرى ممكن نشده است .
رفراندوم حرام است
از منزل همشيره عزيز الملوك رفتم سر نوكرى خانهء عميد الدوله . نظم الدوله ، معتضد السلطنه ، بهاء الدوله بودند . تدين خلع شاه را با آبوتابى و مرغباتى پيشنهاد فراكسيون مىكند پذيرفته نمىشود . بعد مسئلهء رفراندم را پيشنهاد مىكند قبول مىشود .
نظم الدوله مىگفت من شب در كتاب « دروا دو كانستيوسيون » « 1 » نگاه كردم مىنويسد رفراندم بايد در قانون ذكر [ شده ] و يا سابقه داشته باشد ، آن هم در ممالكى كه وسعت خاك آنها كم و به اعلى درجه عالم باشند ، و الا در شرع سياست حرام است .
سعيد السلطنه
سعيد السلطنه برادر ناصر السلطنه همان بىسواد احمق كه آنروز خانهء سعد الدوله نطق كرد وارد شد . معتضد السلطنه چند روز است به دروغ شهرت مىدهد كمال پاشا مسجد اياصوفيه را به ارامنه فروخت به سعيد السلطنه خبر داديد . گفت چه چيز را . گفت كه اياصوفيه را فروختند به ارامنه . يك مرتبه سعيد السلطنه به لهجهء تركى گفت « پى » . اين مردكهء احمق ديوانه شده . معتضد گفت بلكه . گفت به چه قيمت ، معتضد فكرى كرده گفت گويا چهارده مليان ليره . گفت « پى » .
بعد از اين مسئله گذشت . گفت امروز من للهء پسر شما سلطان مسعود شده بودم . گفتم چطور . گفت صبح من با شعاع الدين ميرزا از دربار به خانهء او رفتيم آش رشته بخوريم .
نوكر شما پسر شما را آنجا آورد كه قلم تبريزى براى باغ ببرد . من مسعود را نگاه داشتم .
نوكر كه رفت بناى گريه را گذاشت . من چه كنم او را چطور به خانهء شما بياورم . بالاخره آنقدر شيرينى دادم ، آجيل دادم ، للهگى كردم تا ساكت شد . . . آمديم خانهء شما مسعود را رساندم رفتيم خدمت حضرت و الا . آنچه كردم عيدى را نداد . آمديم خيابان . پول به قدر كرايه درشكه نداشتيم . گفتيم واگن سوار مىشويم و سوار شديم . قدرى آمديم درشكهء حاجى مجد الدوله رسيد . ما را ديد نگاه داشت . گفت بفرمائيد . هردو پياده شديم . من زودتر رفتم . سمت چپ مجد الدوله نشستم . او ايستاد ، مجد الدوله گفت بفرمائيد صندلى
هامش
( 1 ) .Droit de Constitution .