مىگويد خير پاك . آنها هم سوسياليست هستند ، چرا پاك ؟ براى آنكه دروغ موگووند كو ( به لهجهء اصفهانى غليظ ) .
حرف مدرس دربارهء معتمد السلطنه
مدرس در مجلس در مورد اعتبارنامهء معتمد السلطنه گفته است از خوشبختى هميشه معتمد السلطنه از طرف رياست وزراءها انتخاب مىشود ، سرخس كجا و معتمد السلطنه كجا « 1 » . اصفهانى ناقلاى خوشمزهاى است .
اعلان بزرگ در كاغذ قرمز
مغرب همه متفرق شديم . بين راه اعلان بزرگى در كاغذ قرمز به خط مشكى ديدم خواندم و يادداشت كردم .
بالاى صفحه شخصى را دار كشيده بودند و طناب دار به دست يك نفر بود كه روى سكوئى ايستاده است . ذيل آن نوشته بود نمايش انتقام و تشكيل جمهوريت ، بعد اين شعر .
نى نالهء درويش ز درد دل ريش * نه رسم گدائى نه شاهى بودى
تئاتر
مرتضى قلى خان فرجام به كمك رفقاى آزاديخواه ستمديدهء انقلاب چشيدهء خود ترتيب نمايش داده . روح « پيس » به آتش سوزانى از تاج خسرو شكايت با تاج خسرو هر دو پادشاه عياش را به محاكمه برده حكم اعدام صادر و به دار غيرت آويخته مىشوند .
مگر اين مردم بىعرضه عملهء ترسو شاه را يا ديگرى را همان [ در ] صحنهء تياتر به دار زنند .
طلب درويش
منزل آمدم مشهدى اكبر لله شكايت مىكرد كه درويش [ براى ] طلب آمده قبض را خدمت حضرت و الا فرستادهام . مىگويند چون عبد الصمد ميرزا نوشته من پول نمىدهم . اين صحبتها ، اين روزنامهها ، اين تياترها ، اين فرمايشات حضرت اقدس و الا .
هامش
( 1 ) - معتمد السلطنه از سرخس به وكالت معرفى شده بود .