فرش مىكنند ، ياپونچى بالاپوش شب است . در آن خورجين هم فشنگ ، يك شيشه روغن براى زخم اسب و چرب نمودن تفنگ است با بعضى خرت و خورت از قبيل توتون ، سيگار و غيره .
غذاى روسها
هركدام هريك ظرف مسى دستهدار پهلوى كمرشان آويخته است ، يك قمقمه آب .
كماندان يك زنبيل هم علاوه دارد كه در آن قدرى نان و اندكى غذاى سرد است . اينجا قدرى قند و چاى هم خواستند . در توى ديگ آب گرم كردند ، كمى چاى ميان آن ريختند ، همينقدر شد كه رنگ آب تغيير كرد با فنجان از آن آب يا چاى داخل فنجان ديگرى ريخته مثل معمول ايران « ديش لمه » مىخورند . غذاى شب هم آن دو تا مرغ است توى آب انداخته ، قدرى برنج ريخته با فلفل و نمك و دو تا پياز طبخ شده هركدام داخل آن ظرف مسى سابق الذكر ريخته . اول نان دهان خود مىگذارند بعد با قاشق از آن شوربا كه مثل آب حمامهاى ما مىماند نه آبگوشت يا غذاى ديگر صرف مىكنند . خود كماندان بعد از همه مشغول مىشود .
الاغدار
من رفتم عمارت اربابى كه خالى بود . چالهايها آمدند كمى از الموت گفتند ، بعد رفتند .
چاى خوردم . در اين بين ابو القاسم گفت از گدوك سرازير شديم الاغدارى ديده شد ، بعد در پيچ و خمها مخفى شد . حاليه ديدم شترخانى رعيت اسعد الحكما و ميرزا اسحق است . سؤال كردم كاغذ دارى گفت نه . او را آوردم [ گفت ] چه مىفرمائيد ؟ گفتم ممكن نيست كاغذ نداشته باشد و حكما از قضيه مسبوق شدهاند و اين آدم را فرستادهاند . برو تفتيش كن . او رفت و پس از مدتى آمد كه ميان جوال كاغذجاتى پنهان نموده بود آوردم .
خودش را هم دادم اسمعيل تا صبح نگاه دارد كه قبل از ما وارد الموت نشده باشد . يك هندوانه هم سوغات مىبرد . آن را هم آوردم شام شب من همان شد ، غذاى حلال ماه رمضان .
كاغذهاى محتوى دستور
كاغذجات را باز كردم . يكى براى ميرزا اسحق نوشته بود . بعضى دستور العملها كه دو تومان وكيل را علاوه تسعير جنس نكنيد بدنامى دارد . رعيت پول وكيل را جداگانه بدهد .
شما هم در نهايت آسايش مشغول امورات باشيد . خرمنها را برداريد ، در هوا اعتبارى