هشتسالهء خودم ديگرى را از فاميل بيكار نداريم . اگر رياست بلديه را مىدهند عموى پير را و اگر نيابت اول را بدهند ناچار پسر خودم را مىفرستم . ديگرى مىنويسد ادارهء نظميه هم يك نفر از فاميل جناب صنيع الدوله را لازم دارد كه با دزدهاى شبانه هم سهيم و شريك باشند . يك نفر در طهران مىگفت اين فاميل مخبر الدوله پول قلبى هستند كه رواج پيدا كرده و رايج معامله شدهاند .
صنيع الدوله و مخبر الدوله
بارى صنيع الدوله خيلى خودش خوب آدمى است . مخبر الدوله پدرش هم از آدمهاى خوب بود ، چنانچه تا آخر عمرش احترام اولاد و كسان مرحوم اعتضاد السلطنه را نگاه مىداشت و به آنها مقررى و مستمرى مىداد و به كوچكترين آنها احترامات فوقالعاده مىكرد كه ديگران به بزرگترين آنها نمىكردند . هيچكس را من نديدم اينطور پاس حقوق آقاى اول عمر خودش را نگاه دارد . هر توسطى ، هر خواهشى والدهء مرحوم ما مىكرد بدون درنگ اجابت مىكرد . اما من ساير فاميل ايشان را كاملا نمىشناسم . اما عادت ايرانيت خودمان را خوب مىدانم كه در طعن و لعن و زبان مضحكه و تمسخر يد طولا داريم و هروقت موقعى به دستمان بيايد براى هركس باشد خوددارى نداريم .
ادارهء قپان - رسومات
صنيع الدوله به مجلس پيشنهاد مىكند كه ادارهء قپان خيلى اسباب زحمت مردم شده و چندان هم منافع ندارد . خرج و دخل نمىكند خوب است موقوف داريم . همينطور رسومات ( باندرل مسكرات ، اسم شرعى براى آن پيدا كردند رسومات مىگويند ) برداشته شود زيرا به يك جهتى بنده صلاح نمىدانم و به عوض مثقالى سيصد دينار به ترياك علاوه شود و گويا مجلس قبول كند و كار عرقخورهاى جديد ما زار شود ، زيرا عرق با « باندرول » را حلال مىدانستند و مردكه در كوچه بدمستى مىكرد . وقتى كه رفيقش مذمت مىكرد مىگفت برو من عرق با باندرول خوردم كه هر كار مىخواهم بكنم و واضح بخورم .
رياست نظميه
مسيو يپرم خان هم از رياست نظميهء طهران و ساير بلاد استعفا داده و به جاى او مظفر خان رئيس نظميه طهران رئيس كل مىشود ( من اين مظفر خان را نمىشناسم ) .
احمد على خان در اول بود خارجش كردند كه در روزنامه تظلم كرده بود بدون جهت مرا