محمود خان
اين معتمد الخاقان محمود خان آدم قطورى بود . پرمو ، ابرو و مژهاش از شدت موهاى سياه انبوه داخل هم شده يك زوج سبيل خيلى كلفت بلندى هم داشت . اول هم كه وارد اطاق من شد ميل داشت بنشيند . چه كاره بوده خودش به من گفت اهل ورامين هستم .
گفتم كجاى ورامين گفت امامزاده جعفر . اما مهدى او را كاملا مىشناخت و گفت گويا طالقانى باشد ، در خمسه جزو اشرار بوده بعد از فتح خمسه طهران رفته نزد رشيد السلطان بوده در اوايل امر چند نفر هم آدم كشته . بعد خواستند بگيرند برادرى داشته خياط با آدمهاى سپهدار دوست متوسل به آنها مىشود . حضرات هم هرجا آدم پدرسوختهء ناپاك باشد ميل دارند و نگاه مىدارند . فرستاده نزد اقتدار السلطنه ، او مىفرستد نزد افراسياب خان ، ايشان هم به دو امر بلاى جان من قرار مىدهد .
من جواب مختصرى نوشتم تبريك ، و بعد عمل گازر خان چيزى نبود اين نسبتها را هم كه دادهاى خيلى زود بود اين را روانه كرديم . اما بيرون كه رفته بود اول سر پاكت مرا باز كرده بعد از قرائت سرى تكان داده بود كه خير مىروم گازر خان و آدم فلانى را بيرون مىكنم . پشتسر اين مأمور سرباز آمد سه نفر اخراجى فوج اول جمعى اقتدار السلطنه .
ما پارسال اول بهار شانزده سرباز داديم ، آخر پائيز همشان يا مرده يا اخراج شدهاند .
نامهء من به انجمن
در اين خصوص من از قول خودم و الموتيها يك كاغذ مفصلى به انجمن ولايتى قزوين نوشتهام اما كجا جواب مىدهند . ظلم همان است كه حكام مىكردند ديگر اينها ظلم نيست . خوب سربازى چند . شصت تومان . واى چطور . ديگر حكم فرمودهاند .
پارسال ما سى و پنج تومان داديم . حالا سر سفر هستند . كجا . شيراز . كى رفتهاند . اگر سر سفر هستند عوضش سابقا سرباز ماهى هفت هزار و دهشاهى آن هم پنج ماه ده ماه يك مرتبه جيره داشت . حالا ماهى سه تومان نقد با لباس ماهوت خرجى راه و غيره از اين قرار بايد از سنوات سابق كمتر داد . من اينها را نمىدانم !
اين چند فقره را ما علاوهء كاغذجات كرده آه و نالهء فراوان نموديم كه از بالا راه ما را سد كردهاند ، از پائين هم افراسياب خان بدمستى مىكند . اگر شما نمىدانيد تمام اغتشاش پارسال الموت را افراسياب خان برپا كرد . جار آورد ، جمعيت آورد ، هنوز هم تفنگهاى او پيش جلال و ديگران است . اين هم كاغذ اول او كه بسم اللّه نگفته اينطور تشدد مىكند . عبيد زياد ، شمر ، حجاج را بر ما حاكم كنيد بسته و آدم سپهدار نباشد .