روسها مايل به آوردن محمد على شاه ، انگليسها به كلى بر ضد . روسها ظاهرا مشغول هستند با انگليسها قرارى بگذارند و ترتيبى براى ايران بدهند . باطنا اغتشاشات نموده و مردم را به هوادارى محمد على شاه وادار مىكنند كه شايد باعث آمدن او شده و بگويد مردم آوردند . انگليسها مسلم است بدذاتترند از روسها و از طرف ديگر نمىگذارند . پس اوضاع مغشوش است درهم و برهم . اما چاكر تصور مىكنم كه شايد مقرون به صحت باشد محمد على شاه مىآيد .
نصير الدوله براى سگ قهر كرده بود و به اصرار قبول نوشتن كاغذ را كرد و خيلى اصرار در فرستادن سگ دارد . عرض مىكند اين دزديها اغتشاشها اقلا پاسبان و نوكر نيست سگ باشد ( من اگر اين قسم مىدانستم حكما با ابو القاسم سگى فرستاده بودم ولى افسوس كاغذ دير رسيد و باز اسباب خجالت مىشود ) .
در مكتوب ديگر خودشان مرقوم داشته بودند « شعاع الدين ميرزا و شاهزاده ملكآرا مصمم شدهاند بروند خرقان . به دلايل شعاع الدين ميرزا ثابت مىكند كه من هم بروم دهات همدان . اما از حضرت و الا اجازه مىخواهم بكنم خيلى گزاف مىفرمايند امانى براى من اسباب ضرر و زحمت است . از طرف ديگر پرويز درس مىخواند ببرم نمىشود ، نبرم چه كنم . با اين مخارج طهران هم نمىشود اقامت كرد . پس از شما مشورت مىكنم يك شب فكر كرده آنچه صلاح من است مرقوم داريد . »
[ پايان دو نامهء افخم الدوله ]
( ملاحظه شود چقدر در طهران گذران سخت شده كه احدى نيست راضى به اقامت آنجا باشد ) . يك قطعه عكس ملكه و روشنك با بتول دختر افخم الدوله هم جوف پاكت بود كه مدتها بود خواسته بودم ماشاء اللّه خيلى قشنگ شدهاند . چشمم روشن شد . اين قطعه عكس را هم محض يادگار جوف مموار گذاشتم « 1 » آنكه لباس مشگى پوشيده و بزرگتر است ملكه است ديگرى روشن بتول هم وسط ايستاده .
رقيمهاى از همشيره عيال نصير الدوله بود . سابقا در روزنامهء خود شرحى از ادبيات و كمالات زنها درج افتاد و تقريبا آنچه در عمر خود ديدم آنها را مىشود سه تقسيم كرد .
زنهاى دورهء ناصرى
زنهاى اوايل عهد ناصر الدين شاه مثل عمههاى خودم ، مادر خودم آنها كه آن تاريخ تربيت شده بودند تمام با كمال و ادبيت كامل داشتند . زنهاى اواسط عهد ناصر الدين شاه
هامش
( 1 ) - موجود نيست .