تحويل مجلس شوراى ملى بدهم .
مذاكره با قونسول روس
مقارن ظهر رفتم خانهء عدل الممالك به اتفاق ايشان نزد جناب قونسل . بعد از احوالپرسيها گفت شما بىجهت در اين موقع آمديد . گفتم هرچه مىنوشتم جواب صريح نمىآمد و به جاى يك حاكم دو حاكم داشتم . مطالبهء ماليات نقد و جنس مىكردند . گفت حالا كه آمديد بايد برويد طهران ، اين مسئله با من نيست . مىگويند حقوقات هيچكسى را نمىدهند . معاون مسيو شوستر هم ديدن من آمد همين را گفت .
شما ممكن نيست از عموم استثنا شويد . گفتم الموت بر هم خواهد خورد . گفت من نوشته مىدهم خودم آنجا را ضبط كنم . آقا شما ميل نداريد بعد از ده سال زن و اولاد و پدر خود را ديدار كنيد . شرحى من مىنويسم و به زودى برويد تكليف را آنجا خيلى زود معلوم مىكنند . بعد رفتيم توى صحبتهاى ديگر كه تمام را از وضع زندگى و ترتيبات شب و روز من جويا مىشد و تعجبها مىكرد كه چه قسم دوام آورديد .
آمديم خانهء عدل الممالك . كار مرا بسيار دشوار كرد و چنين معلوم شد قونسل طفره مىزند و ميل ندارد داخل اين صحبت شود و مايل هم نبوده است من بىاجازه به شهر بيايم و آنچه هم باز معلوم شد اصلا آدم بىحالى است و تمام پناهندگان شكايت دارند .
التيماتوم
شب رفعت السلطان آمد گفت رئيس بانك شاهنشاهى نزد حكومت بود . روزنامهء تلگرافى از بغل درآورده قراءت كرد كه روسها در باب ضبط خانهء شعاع السلطنه و سنختيهاى مسيو شوستر التيماتوم به دولت ايران كردهاند . حاكم گفت من خبر ندارم او گفت « پوبليك نيوز » « 1 » دروغ نمىنويسد .
ليث السلطان
در ضمن صحبت امروز قونسل گفت شما ليث السلطان همشيرهزادهء امير بهادر را مىشناسيد . من گفتم اسمش را خيلى شنيدهام شايد هم ديده باشم اما فعلا خاطر ندارم .
گفت جوان رشيد پردلى است . آمد رفت طهران . بيست و دو روز هم توقف كرد احدى او را نشناخت . ديروز مراجعت كرد . من جويا شدم كجا منزل كرد ، با چه لباس بود . گفت اين
هامش
( 1 ) .Public News .