شعر صادق بروجردى
اشعارى در روزنامهء « مجلس » شمارهء ده سال پنجم ديدم كه پس از فتوحات است كه به چه آبوتاب اين فتوحات را نوشته ، در دنيا چنين جنگى كسى نشان نداده فتح الفتوح است از آن اغراقات ايرانى خودمان . اشعار چون بيمزه نبود ثبت افتاد .
هركه با ملت ستيزد * افتد و خود برنخيزد
يا شود چون ممدلى بيك * يا كه در كشتى گريزد
دشمن ملت ايرانم و من ممدليم * نوكر روسم و قانع به يكى صندليم
شيخ محمود ورامينى و با شيخ كبير * كرده ايران چه بخار او مرا همچو امير
شهر تبريز ببخشم به صمد خان شجاع * آنكه با ملت مظلوم كند جنگ و نزاع
اردبيل و خوى و سلماس رحيم خان دارم * يك حسين نام طرفدار به كاشان دارم
دوستانم همه در قلهك و زرگنده بوند * بعض ديگر به ولايات پراكنده بوند
برف روسيه زمستان همه پارو كردم * با تملق رهشان را همهجارو كردم
حاليا حسرت شاهى به دل من باشد * گرچه ملت همه ناراضى و دشمن باشد
ليك افسوس كه اكنون به هدر شد جانم * همچو دزدان ره كعبه همى پنهانم
سحر و جادو به چنين روز به كار آيد و بس * اين بود كار بهادر نبود از همهكس
تركمانان همه رفتند چه مىبايد كرد * راه رفتن همه بستند چه مىبايد كرد
ارشد الدوله هم آخر ز رشادت افتاد * صعوه اندر بر شاهين ز جلادت افتاد
اى بهادر به مجلل برسان عرض سلام * آخر الامر شوم كشته به ايران ناكام
يك وصيت به شما مىكنم از راه وفا * تا توانيد به ملت بنمائيد جفا
تا شما را نفس آخرى جان باشد * نگذاريد كه مشروطه در ايران باشد
تا توانيد بريزيد از اين ملت خون * باز با رنگ دگر آئيد چون بوقلمون
رحم هرگز ننمائيد به اطفال يتيم * بگذرانيد زنان را همگى از شمشير
تا كه همسايه نيايد نتوان شد منفك * حرف آخر به شما گفتم و رفتم به درك
ناطقا هرچه شنيدى همه افسانه بدان * بختيارى كند ايران همه را همچو جنان
من كلام اقل الانام صادق الناطق البروجردى .
مقالهء دختر امام الحكماء
يكى از زنهاى طهران دختر امام الحكما مقالهء مفصلى نوشته و در آخر مىنويسد مردها شما خوب است برخيزيد و ما زنها به جاى شما مملكتدارى كنيم ، يقين بدانيد