تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3216

مساهمون:

ص٣٢١٦

عروسيهاى بالاروچ

چهارشنبه سلخ شوال المكرم - چهار عروسى در بالاروچ بود : يكى ميرزا حسين پسر استاد طهماس مرحوم دختر مرحوم ملا هدايت را مىبرد . يكى برادر ملا شعبان دخترهء حسن‌آبادى . يكى پسر استاد جانعلى دختر ملا رستم را مىبرد . ديگرى هم يك نفر رعيت . اين چهار عروسى مال اعاظم اهل مملكت و بسيار مفصل بود . مرا هم به اصرار و ابرام امروز دعوت كرده بودند كه آوردن عروسها و قاطردوانى خانمهاى بالاروچ را تماشا كنم . مهمانها هم از هر طرف زنانه و مردانه مىرفتند . اسب من حاضر شد ، خواستم سوار شوم مكتوب ابو القاسم رسيد كه الساعه خبر وفات مفيد دائى داماد ميرزا حسين و عموى زنش برادر ملا هدايت و ملا يوسف در مراجعت از عتبات رسيد . صداى شيون در آبادى بلند است . عروسى مبدل به عزا ، سور مبدل به سوك شد ، ديگر نيائيد . اين مفيد يكى از شيطانهاى الموت [ بود ] كه اغلب اقدامات به دستورالعمل او جارى مىشد . نسبت به اهل الموت هم متمول بود و از ريش‌سفيدان بالاروچ . من جواب نوشتم حكما عروسها را به خانهء دامادها ببرند منتهى محرمانه باشد . شهرت وفات جلال هم در اينجا پيچيده كه پس از مراجعت امير اسعد او نيامده و تلف شده ، ميرزا هم كه در مران به مرض اسهال تشريف را برد !
بس تجربه كرديم در اين دار مكافات * با دردكشان هركه درافتاد ورافتاد

عزادارى متوفاى موقوف

در اين‌جا هركس در مسافرتى به قول خودشان « موقوف » شود مصاحب او بايد لباسهاى آن متوفى را پوشيده سوار قاطر او شده بيايد نزديك آبادى كه زن و مرد و اقوام متوفى جمع شده‌اند قايم به سينهء خود زده فرياد كند « قندعلى بمرديه » . مردم زوزه كشيده بعد جويا مىشوند « اينه كجا بمرديه » . باز به سينه زده فرياد مىكند « نجف اشرف بمرديه » . آنها زوزهء مفصلى كشيده مىگويند « كيه غسلش هاديه » . جواب مىدهد « حسن غسلش هاديه » . همين‌طور تمام مطالب را جويا [ مىشوند ] و او بايد يكىيكى را جواب بگويد . آن‌وقت مىرسند به قاطر و با آه و ناله جويا مىشوند . « تى صاحب چه كرديه » آن بيچاره كه زبان ندارد جواب بگويد . اما خير ول نمىكنند تا بروند توى آبادى .

زبان الموتى

الموتيها وقتى حرف مىزنند ابدا ما ملتفت نمىشويم . بقاعده يك زبانى دارند مركب