واسطهء ضيق وقت ، عين آنها را جوف اين مموار گذاشتم « 1 » .
ما فعلا كرّ و فرّى داريم . ياد شبهاى زمستان مىكنم كه از غصه و دلتنگى به مرگ خود راضى بودم ، شبهاى دراز سياه را للّه الحمد روزهاى روشن و كوتاه دنبال بود . روزى پنجاه نفر را غذا مىدهم مبلغى هم نقد باوجود اين ممنون و متشكرم !
سالار الدوله همدان وارد شده . شعاع السلطنه با پسرهاى ظل السلطان همراه شاه است . مجلل السلطان اردبيل شاهسون را حركت داده باقى در روزنامجات معلوم است .
خير اللّه بيك هم مثل روباه تملق مىكند خصوصا از اجاره كردن دهات كه مىداند بهمن كارهايش با روس است و شايد آنها به من رجوع كنند .
مرتضى خان البرز
16 شعبان - حسن شب وارد شد . قونسل شرحى مرقوم داشته بود كه به حكومت سخت گرفتم سه نفر مأمور فرستاده افراسياب را معزول [ كردند ] و به شهر بياورند .
سردار همايون هم معزول . مستشار الملك حاكم شده . ميرزا مرتضى خان البرز از آن آدمهاى ناقلا وارقهاى است كه از نوكرى امين السلطان و خازنى غلهء ملاير به اين درجه رسيده . به واسطهء اجارهدارى خالصهجات صاحب مايه هم شده . آدم خوش حق حساب خوبى است . حالا كه محرك و مفسد از بين رفت به توسط موثق ديوان امورات را به زودى اصلاح كنيد . چون كارهاى قونسلگرى زياد است او را زودتر مرخص كنيد بيايد .
كندانهسر
خير اللّه بيك هم قبل از وصول اين كاغذ كاغذى از افراسياب خان رسيده رفت .
ابو القاسم را فيشان دنبال سيد بزرگ فرستادم كه خجالت نكشيده بيايد ، اگر خيلى خجل است با پول بيايد . من باز حالا هم به حضرات مدارا و مهربانى مىكنم و باز پشيمان خواهم شد . از كندانه سر عريضه آمد سرتاپا عذرخواهى و اظهار خجالت عفى اللّه عما سلف .
دو دستخط از حضرت و الا جوف پاكت قونسل بود يكى به خط مبارك خودشان ، ديگرى به خط گوهر خانم . محض ضيق وقت عين هردو ملصق « مموار » شد « 2 » .
هامش
( 1 ) - متأسفانه از بين رفته است .
( 2 ) - متأسفانه مفقود شده است .