نامهء عدل الممالك
29 رجب ، سيم اسد - عباس بيك صبحى بيدار شد ، اولا حكمى از عدل الممالك سروكيلباشى [ دارد ] كه پول را به كسى ندهد . ثانى مكتوبى سربسته كه پس از احوالپرسى و ورود ابو القاسم و عزيمت عباس بيك مرقوم رفته بود : « وضع خيلى مغشوش است . قلعهء الموت خوب جائى است البته خيال حركت نفرمائيد . نقدا خبر تازه كه شنيده مىشود اين است كه محمد على شاه وارد استراباد شدهاند و گويا بىمأخذ نباشد . سالار الدوله هم از سمت كردستان مشغول است . وضع طهران هم خوب نيست .
باز كابينهء وزرا تغيير كرد . سپهدار رئيس الوزراء شده بدون كار ، وثوق الدوله وزير داخله ، قوام السلطنه عدليه ، ممتاز الدوله ماليه . محض اطلاع عرض شد . از قرارى كه ميرآخور مىگفت حضرت و الا هم از تنهائى بيرون آمده مشغولياتى پيدا كردهايد . سركار والده عرض سلام مىرساند . الساعه ميرآخور آمده مشغول صحبت شديم ، 24 رجب . »
نان براى امير اسعد
خبر خيلى مهم است ، اين يكى را ديگر نمىشود شوخى گرفت . خود عباس بيك هم اين مطلب را مىگفت كه همهجاى قزوين شهرت داشت عدل الممالك يقين است از قونسل شنيده است كه مىنويسد خبر بىمأخذ نيست . بارى انتظار آمدن ميرآخور يا سليمان بالاروچى را بايد كشيد . قدرى نان براى امير اسعد روانه كردم ، سوغات مطبوع آنجا نان است . اين مطلب را هم نوشتم . سپهدار باز در اين دفعه آمدن قزوينش ايلات قزوين را به پسرش داد . مأمورى سروكيلباشى روانه كرده بود كه پول را بگيرد او نداد .
من تا حال با او مكاتبه نكرده بودم ناچار شرح مفصلى از حركات افراسياب خان شكوه كرده خيلى چاپلوسى نمودم شايد نتيجه بدهد . گفتند سپهدار دهات رودبار خودش را به يك نفر ارمنى اجاره داده خدا كند راست باشد . جهود ، گبر ، ارمنى همه بهتر از ما مسلمانها هستند شك و شبهه ندارد .
نامهء قنسول - آمدن موثق ديوان
يكشنبه چهارم شعبان المعظم - مقارن ظهر ابو القاسم وارد شد تفصيلات زيادى گفت .
جناب قونسل هم موثق ديوان را با چهار نفر از مأمورين حكومتى روانه نموده بودند .
ابو القاسم آنها را در شترخان گذاشته و آمده بود كه تهيهء اطاق و مكان بنمايد . ناهار خوردم . اما از اين واقعات تازه و بدبختيها كه ايران را احاطه كرده خوابم نبرد . عصر بيرون