« دوشوار » بياورد . تا سر بند رفتيم كه مسافت زيادى بود و عقل هرگز باور نمىكند كه مىشود آب آورد ، اما خودشان محض اطمينان من قسمها مىخوردند امسال بهتر از سنوات سابق است براى آنكه در پائيز بارندگى نشده و يك مرتبه يخ بسته . گويا هيچيك از اين دهات گرفتار همچو نهرى نباشند .
مراجعت كرديم وسط راه چاى تهيه كرده بودند خورديم . نعمت بالاروچى قصهها و حكايات از نهر گفت . بعد آمديم خانهء ملا على پسر مفيد چاى ديگرى آنجا خورديم .
باران سر كرد قدرى كه ساكت شد سوار شده نزديك زوارك باز شروع شد خوب ما را تا منزل تر كرد .
دو موش
مشغول اين مختصر بودم در بخارى چيزى افتاد نگاه كردم دو موش گردنكلفت بود .
چون از رطوبت امسال ديوار بخارى ريخته خاكش نرم شده هرچه كردند ممكن نشد بالا بروند . سوت زدم تقى آمد . انبر گفتم آورد دو نفرى مشغول شكار شديم . موشها از بخارى بيرون آمده گاهى زير ميز ، گاهى زير صندلى ، گاهى نيمكت پنهان مىشدند .
لاعلاج كمك خواستم . چنگيز وارد شد فورا كلاه نمد خود را برداشته زلفهاى مشكين مجعد خود را بيرون انداخت . ما دو نفر هم پيروى تدبير او را كرده كلاههاى نمد خود را به دست گرفته دنبال موشها . مختصر بعد از نيم ساعت دولا شدن ، راست شدن ، دويدن ، زمين خوردن ، كلاهها را خورد كردن يك دانه از موشها را شكار [ كرديم ] ديگرى فرارى و مفقود الاثر شد .
گربه شير است در گرفتن موش * ليك موش است در مصاف پلنگ
تقى گنده است . از بس زدوخورد كرده و دولا راست شده بود مثل آب عرق مىريخت .
باران بسيار شديد مىآيد تكليف مردم با اين هوا بسيار نامعلوم است . گاو و گوسفند يك مثقال شير از بىعلفى نمىدهد . گدوك هم باز نمىشود . يك سير برنج هم نيست .
شكار موش
باوجودى كه ساعت چهار است اتمام شكار موش را بايد بنويسم . چنگيز آمد رختخواب پهن كند پشتى را برداشت يك « پرتى » كرد . من پرسيدم چه چيز است .
جواب داد فدرسوختهاى اينجائى . يك مرتبه مثل آنكه ديوارى خراب شود سقفى فرود آيد با رختخواب افتاد روى او فرياد زد انبرى بيار ، انبرى به يارى . خودش همانطور