هم اتفاقا نداشتيم قراقوش كبك را با چنگال گرفته بلند شد . نوكرها « هاىهاى » كردند ، اعتنا نكرد . نزديك من و ملا يحيى و شيخ فاضل رسيد ، من چوبدست خود را پرتاب كرده هرسه نفرى فرياد كرديم قراقوش كبك را جلوى من انداخت و رفت . حالا اگر من به عقايد نظام الملكى و مشير السلطنه بودم بسى مطالب از اين اتفاق مىبايستى ذكر كنم .
اما از كبك بينوا رمقى باقى نمانده بود . همان حكايت
« چو ديدم عاقبت گرگم تو بودى »
شد .
كوسهگلين - عروس بهبو
هوا سرد است برف نمىرود . از بابت علف بسيار سخت مىگذرد . گوسفند را زود طويله آوردند . حالا هم ممكن نمىشود بيرون كنند . دچار و مبتلا شدهاند . آمديم قلعه ، جمعى از اهل محرم كلايه رودبار مثل « كوسهگلين » همدان ، خمسه و جاهاى ديگر خودى به شكلهاى عجيب و غريب درست كرده با دهل و سرنا آمدند در اينجا « عروس بهبو » مىگويند . بعضى حركات زشت كرده يك تومان هم انعام گرفتند . بعد فرستادم براى رعيتها مشغول شدند . زن و مرد به تماشا جمع شده بودند و لذتها بردند . از اين قرار تا عيد مبلغى بايد بى جا و بىجهت تحويل آقايان كرد . از شهر قدرى مرباى خيار و كمى شيرينى نان برنج خواسته بودم . شيخ ابراهيم دومن مربا و چندين جعبه شيرينى فرستاده بود . اين برجها و خرجهاى لغو است كه در هرماه داريم و آدم را ورشكست مىكند .
نوروز 1329
چهارشنبه 20 ربيع الاول - اول فروردين اول درجه حمل 1329 - ديشب دو ساعت و پنجاه و دو دقيقه هشت ثانيه از شب گذشته به زيج محمد شاهى تحويل شمس به برج حمل بود . به زيج فرنگى سه ساعت و دوازده دقيقه . امروز اول سال و نوروز سنهء تنگوزئيل است . خيلى زود سوار شد . هوا ابر بود ، دانه دانه برف مىآمد . بالاروچ به زيارت امامزاده ذكريا و امامزاده ايوب ( ع ) رفتم . كمكم مه گرفت و باد و برف شديد شد ، طورى كه مثل ساچمه برف به صورت ما اثر مىكرد . زيارت كرده از شدت مه هيچ ده پيدا نبود و كسى از آمدن و رفتن ما مسبوق نشد . يك ذرع تمام در بالاروچ برف بود .
امسال الموتيها آن سه ماه روزى را هم نخواهند داشت . مختصر تا عصر برف آمد و آب