معتضد الممالك هم با اغلبى همدست و حفظ خودش را به خوبى مىكند . شايد شريك دزدى آنها هم باشد .
ادبيات الموت
اگر همهچيز ايران تنزل كرده الحمد للّه ادبيات الموت ترقى كلى دارد . محض كفاره آنچه نوشتيم ، اشعار نوروزى على رعيت زواركى را بنويسيم بهتر است .
« بهار است بهار است . * بهار لالهزار است .
نشست بر تخت شاهى * على با ذو الفقار است .
در اين شبهاى سرما ، ندارى خبر از ما ، بياريد عيدى ما .
بهار است بهار است تا الى آخر ذو الفقار است كه چند نفر با على مىخوانند .
ترجيعبند است .
بهار است اى جوانان * همه خوشحال و خندان .
كه بلبل در گلستان * كه عيد نوبهار است .
بهارست بهارست ، الخ .
ايا صاحبخانه * ميار عذر و بهانه .
بيار ده پول و دانه * كه عيد نوبهار است .
بهار است بهار است ، الخ .
اگر كلجه سمور است * اگر خلعت و پول است .
هرچند كه راهش دور است * بيار ما را قبول است .
بهار است بهار است ، الخ .
و له ايضا .
عيد نوروز جوانان آمده * بلبلان بىدل در افغان آمده
قمريان كوكو كه زنها هرچمن * نرگست سنبل به بستان آمده
دختران هريك دو دستانش حناست * هر كدام خوب است به ميدان آمده
نوجوانان شاد باشيد زين زمان * نوعروسان زلفپيچان آمده
كدخدايان هريكى بر يك طرف * نوجوانان پيش سلطان آمده
چهارشنبه آخر سال - كلهپاچهء خشك
چهارشنبه 13 - چهارشنبه آخر سال را اينجا هم مثل ممالك تركنشين ما آذربايجان و خمسه و غيره شب عيد مىدانند كلهپاچههاى خشك شدهء پائيز را حتما امشب بايد