تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3333

مساهمون:

ص٣٣٣٣
معتضد الممالك هم با اغلبى هم‌دست و حفظ خودش را به خوبى مىكند . شايد شريك دزدى آنها هم باشد .

ادبيات الموت

اگر همه‌چيز ايران تنزل كرده الحمد للّه ادبيات الموت ترقى كلى دارد . محض كفاره آنچه نوشتيم ، اشعار نوروزى على رعيت زواركى را بنويسيم بهتر است .
« بهار است بهار است . * بهار لاله‌زار است . نشست بر تخت شاهى * على با ذو الفقار است .
در اين شبهاى سرما ، ندارى خبر از ما ، بياريد عيدى ما . بهار است بهار است تا الى آخر ذو الفقار است كه چند نفر با على مىخوانند . ترجيع‌بند است .
بهار است اى جوانان * همه خوشحال و خندان . كه بلبل در گلستان * كه عيد نوبهار است .
بهارست بهارست ، الخ .
ايا صاحب‌خانه * ميار عذر و بهانه . بيار ده پول و دانه * كه عيد نوبهار است .
بهار است بهار است ، الخ .
اگر كلجه سمور است * اگر خلعت و پول است . هرچند كه راهش دور است * بيار ما را قبول است .
بهار است بهار است ، الخ .

و له ايضا .

عيد نوروز جوانان آمده * بلبلان بىدل در افغان آمده قمريان كوكو كه زنها هرچمن * نرگست سنبل به بستان آمده دختران هريك دو دستانش حناست * هر كدام خوب است به ميدان آمده نوجوانان شاد باشيد زين زمان * نوعروسان زلف‌پيچان آمده كدخدايان هريكى بر يك طرف * نوجوانان پيش سلطان آمده

چهارشنبه آخر سال - كله‌پاچهء خشك

چهارشنبه 13 - چهارشنبه آخر سال را اينجا هم مثل ممالك ترك‌نشين ما آذربايجان و خمسه و غيره شب عيد مىدانند كله‌پاچه‌هاى خشك شدهء پائيز را حتما امشب بايد