نخل مشروطه كه گرديده به صد رنج و فنون * آبياريش ز خون
آخر امروز چرا يك سر بىباروبر است * مملكت در خطر است
آنچه پژمرده شد آن گلشن اميد حيات * مايهء امن و نجات
هرچه گوئيد به ابناء وطن بىثمر است * مملكت در خطر است
صيت مشروطه چرا شد ز زمين تا عيوق * بهر احقاق حقوق
آه كاين ملت اسلام مگر بىخبر است * مملكت در خطر است
هيچ دانيد كه از بهرچه اندر ايران * شد به پا پارلمان
جلسهاى مىگذرانند و مگر محتضر است * مملكت در خطر است
اين همان پارلمانى است كه از قتل نفوس * مىنمايند جلوس
اين اساسى كه به پا گشت ز خون جگر است * مملكت در خطر است
هيچ گوئيد چرا كرده بدين خاك كنون * اجنبى سوق قشون
مجلس ما كه نمايندهء نفع و ضرر است * مملكت در خطر است
هيچ حاصل نشود ماحصلى زان جلسات * جز اداى كلمات
لفظ را قوهء فعليه در او معتبر است * مملكت در خطر است
غرض از جلسهشان علت صورى نبود * كان ضرورى نبود
علت غائى او ملت ما را نظر است * مملكت در خطر است
چيست آن علت غائى بجز آسايش ناس * عدل و امنيت و پاس
ورنه ظلمى است مبدل به لباس دگر است * مملكت در خطر است
از چه حاصل شود آسايش و امنيت ما * بجز از همت ما
اتفاق است كه بر چشم عدو نيشتر است * مملكت در خطر است
چارهء درد وطن چيست در اين موقع تنگ * بىمحابا و درنگ
اتحادى كه در او مايهء فتح و ظفر است * مملكت در خطر است
اتحاد است كه بر خصم عنانگير شود * آوخ ار دير شود
ظلم و اجحاف عدو بيشتر از پيشتر است * مملكت در خطر است
مهر رخشندهء مشروطه چرا شد به محاق * زانكه در ماست نفاق
از نفاق است كه دشمن سوى ما حملهور است * مملكت در خطر است
بهر حفظ وطن و دين خود امروزه كفن * گر بهپوشيم به تن
در چنين غائله البته سزاوارتر است * مملكت در خطر است
يا بپوشيم به تن كسوت رقيت و عار * در كف خصم دچار
وه كه اين نكته عيان در بر صاحبنظر است * مملكت در خطر است
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3329
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٣٣٢٩