سپهدار همه را درست مىكند .
مقروض بودن تعظيم
غروب شهر رسيدم . هيچ كس گمان نمىكرد كار طهران به اين سهلى و آسانى بگذرد .
دست غيبى بود و ارادهء خدائى كه شاه را زود مضمحل كرد و رفت به سفارت . اگر دو روز ديگر جنگ طول كشيده بود مردم طهران از گرسنگى تلف مىشدند . ما غصه داشتيم مبادا از خانوادهء قاجاريه سلطنت خارج شود . و الا براى ما محمد على شاه و سلطان احمد شاه فرقى ندارد . همين طور مشروطه و استبداد . ما فقط تعظيمى مقروضيم كه بايد بكنيم . حالا الحمد لله هم سلطنت در خانواده ماند ، هم نيابت سلطنت .
از يك غصهء ديگر هم خلاص شديم كه سه سال بود تمام اين اغتشاشات را از شاه مىدانستند و ما در هر مجلس و محفل مرافعه داشتيم . امروز ديگر ملت را با پادشاه دوازده ساله حرفى نيست . آنچه مىشود از خوب يا بد به عهدهء وزرا و خود ملت است و من اگر اين دفعه ذرهاى ببينم بر خلاف شؤونات شاه كسى حرفى بزند تمام دندانهاى او را خرد مىكنم . اين دردسر و زحمت الحمد لله تمام شد و من بعد زبان ما چندين ذراع خواهد بود .
محمد على شاه مدبر نبود ، ساده و زودباور بود . سوء انتخاب داشت . لجوج بود . واضحتر بگويم ابله و بىعقل و دروغگو بود . يك مظفر الدين شاه جوانى بود . اگر او هميشه مطيع يك نفر بود اين خودش را واگذار به چند نفر كرده بود . تمام اين صدمات وارده به شاه براى دروغگوئى او بود . هر قدر مقام شخص عالىتر باشد صدمهاش بيشتر است .
سرآمد مر اين داستان فرود * كنون رزم كاموس بايد شنود