ايشان صبيه ابراهيم ميرزا سالار اعظم فرزند كامران ميرزا نايب السلطنه امير كبير و از جانب مادر نوهء ميرزا احمد خان علاء الدوله و نتيجهء عليرضا خان عضد الملك نايب السلطنه احمد شاه قاجاراند و خوانندگان محترم از آنچه دربارهء آنها در اين خاطرات نوشته شده است آگاه شدهاند .
اما زمانى كه در مقابل اعتراض ايشان متذكر شدم پدران ما در ايران منشاء خدماتى خوب يا بد بودهاند و اعمال و افعال آنها با تاريخ ايران پيوند ناگسستنى دارد و نام و اعمالشان در صفحات تاريخ كشورمان ثبت شده است بايد از احساسات خويشاوندى و تعصب دور ماند و وقايع و رويدادهاى تاريخ را چنان كه هست پذيرفت ، خانم محترم استدلال مرا پذيرفت و از اعتراض انصراف حاصل فرمود . رجاء واثق دارم كه ساير بازماندگان نيز عذر مرا در انتشار اين اوراق مىپذيرند .
با اينگونه افكار دورانديشى پدر را ستودم و به روح پرفتوح او درود فراوان فرستادم و تصور مىكنم خوانندگان محترم ضرورت تأخير را پذيرفته و عذر مرا در تأخير انتشار قبول كرده باشند . لكن اين تعهد را مىسپارم اگر عمرى باشد به يارى خداوند متعال و به همت دوست ارجمند آقاى جربزهدار مدير مسئول انتشارات اساطير در چاپ و انتشار مجلدات بعدى تسريع شود .
مسعود سالور
اردىبهشت 1376
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة مقدمه 14
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
صمقدمه ١٤