آفرين و مدح سود آرد همى * گر به گنج اندر زيان آيد همى
نوشتهاند در هنگامى كه امير نصر صبوحى زده بود رودكى با نواى چنگ زد ، امير نصر بدون موزه تا چهار فرسنگى شهر سمرقند حركت كرد .
بارى شهر سمرقند محققا بهتر است و امير نصر هركارى كرده باشد توفيرى به حال مردم امروز ندارد . گمان مىكنم حافظ بىمناسبت بخشش در شعر نكرده ، اگرچه سمرقند حيف است ولى بخارا را همان خوب است ببخشند .
هيچچيز كه قابل خريدارى باشد نبود . هوا هم بهشدت گرم شد . به حجره آمدم .
حاجى يزدى بود . مىگفتند حاجى حكيمباشى در كركى پاى جيحون كه اينجا آمويه مىگويند سرحد افغان منزل دارد . آقا شيخ حسن خيلى بامزه است و خوب سربهسر حكيمباشى دروغى مىگذاشت .
غذاى بخارائى
ناهار منزل رفتيم . سوپ خوبى با بادمجان و گوشت خورديم . خوراك اهل اين صفحه بسيار كثيف است . صبح قدرى چاى سبز پخته داخل آن شير و نمك مىكنند خورده حجره مىروند . تا وقت شام چاى سبز [ مىخورند ] . آنوقت برنج پخته و زردك داخل كرده مىخورند . ابدا روغن خوب نمىخورند . اگر داخل برنج روغنى بكنند روغن پنبه دانه و دنبه است .
علف يهود
لباس آنها هم كثيف ، خانههاى آنها چركين . كاهو را « علف يهود » مىگويند . مرغ و گوشت ابدا نمىخورند . نان كم مىخورند . تماشائى ندارد . انشاء الله عصر مىروم . در سمرقند و تاشكند و شهرهاى آنسمت فرغانه گوشت اسب بسيار مىخورند و متداول است . گفتند چون در سمرقند تذكره را ندادهايد حاكم خط بكشد ناچار در مرو بايد بكشند و الا از سرحد روس نمىگذارند رد شويد . يك شب هم ناچار در مرو بايد ماند .
عرق مثل لولهء آفتابه مىريزد . اينقدر كه نوشتم در كمال مشقت و زحمت بود .
چهارجو
صبح پنجشنبه يازدهم است - در ايستگاه چهارجو در اطاق راهآهن نشستهام . آفتاب هنوز نزده . اين شهر در كنار جيحون است . پل بسيار مستحكم آهنى در روى آن ساختهاند . سابق پل چوبى و بسيار طولانىتر بود . اما اين پل را خيلى عالى و با مخارج