پدرى مهربان است اما يك قدرى امساك مانع آسودگى ما شده . خداوند آن را كم كند و الّا در التفات و مهربانى حضرت و الا نسبت به اولاد هيچ شك و ريبى نيست ، بلكه قدرى آنطرف افتادهاند .
مهرآباد
سهشنبه 15 جمادى الاول - صبح را زودتر سوار شده بچهها را با درشكه روانه كرده ، خودم با حميد السلطان و تقى از دامنه بهراه افتاديم . اين دامنهها قرق است و كبك و تيهو بسيار دارد . نيزارهاى خوب ، بعضى جا هم آب و درخت و مزارع كوچك هست .
بقدرى كبك و تيهو داشت كه من حيرت كردم . هيچوقت آنقدر كبك و تيهو نديده بودم .
اما چه شكار كردم آنهم مايهء حيرت و تعجب است . اقلا بيست تير خالى كردم و هيچ نخورد ، دو ساعت تمام شكار ما طول كشيد و اگر بنا بود ده تير من خورده باشد مىبايست سى كبك زده باشم . آخر الامر يك فره تيهو زدم آن را هم گم كردم و بعد از مدتى تولهترمه پيدا كرد . به اندازهء گنجشكى بود از تغيّر دور انداختم . مختصر بىاندازه اوقاتم تلخ شد . گرماى زيادى هم خوردم تا به مهرآباد رسيدم . براى ناهار پياده شده بودند ناهار خورديم . باغ بسيار قشنگى ، گلكارى ممتازى ، عمارت بسيار عالى ، معير الممالك درست كرده . حقيقة اول باغ محسوب مىشود . از هر جهت امتياز داشت .
زنها را بعد از ناهار فرستاديم . قدرى گذشت آقاى عماد السلطنه و حاجى افخم الدوله آمدند خيلى خوشحال شدم . بعد از صرف چاى و اداى نماز در كالسكه نشسته بين راه اميرزاده محمد حسن ميرزا رسيد . ايشان هم به كالسكه آمدند . بيرون دروازهء طهران خيلى آبادى شده . تا نزديك امامزاده معصوم باغ و عمارت شده است . درست يك ساعت به غروب مانده وارد منزل شديم . قدرى بيرون نشسته من رفتم حياط تازه كه اجاره براى من كردهاند ديدم . بسيار جاى كوچك تنگى است . ناچار بچهها را آنجا فرستادم تا بعد چه شود . شب را هم اينجا ماندم تا اميرزاده صبح آن خانه برود و تكليفات معلوم شود . نقدا كه سخت گرفتارم .
قطعهء ناصر خسرو علوى است كه در آخر سفرنامهء خود نوشته مناسب حال است :
رنج و عناى جهان اگرچه دراز است * با بد و با نيك بىگمان به سرآيد
چرخ مسافر ز بهر ماست شب و روز * هرچه يكى رفت بر اثر دگر آيد
ما سفر برگذشتنى گذرانديم * تا سفر ناگذشتنى بهدر آيد
عين السلطنه قهرمان قاجار ، طهران