زلزله شد ، نه صاعقه از آسمان آمد ، نه خورشيد و ماه گرفت و [ نه ] ستارهء دنبالهدار طالع شد . حرف حساب ندارند ملك خالصه و خريدارى حضرت و الا است . يك كرور ملك شاه فروخته و صد هزار نفر خريدهاند ، يكى هم الموت يكى هم حضرت و الا .
غروب منزل آمديم ، لله الحمد خوشگذشت . چنگيز مغرب آمد چهار دانه فره كبك هم شكار كرده بود . رعيتها هم صبح مىآيند . آنقدر زحمت مىكشم آنوقت از مواجب خودم هفت ماه از سال گذشته دويست تومان يا كمتر يا بيشتر مىخواهم نمىدهد نمىدهد ، رفتن فردا هم موقوف شد . انشاء الله پسفردا . مگر پاى حضرت و الا خوب شود به كلى برهم مىخورد . من كه خيلى ميل كردم زمستان را يارفى بمانم . اما سفر طولانى شده تقريبا سى و يك ماه است بيرون هستيم و الّا يقينا مىماندم .
خداحافظى با نواب عاليه و خلعت
پنجشنبه دهم شهر جمادى الاول - يازدهم درجهء سنبله . سيم سپتامبر 1903 ميلادى . به سلامتى و تندرستى يك ساعت از دسته گذشته با نواب عاليه و اهل خانهء او وداع كرده از قلعهء الموت سوار شديم . علما و كدخدايان الموت جمعا در حياط بيرون حاضر شده بودند . به هريك اظهار التفات فرمودند و به شش نفر آنها هم عبا خلعت مرحمت شد .
از خوبان گذشته از پشتهء پائين روچ بالا شديم . از ده گذشته همهجا سربالا [ بود ] . مه امروز پائين آمده بود و هيچ آفتاب معلوم نبود . راه تمام سربالا بسيار هم سخت بود .
بچهها و زنها جلوى ما مىرفتند هريك به يك وضعى . مختصر سه ساعت و نيم ما تا آوه راه رفتيم . چادرها حاضر بود منزل كرديم . هوا سرد بود . مه در توى رودخانه خوابيده بود . مثل دريا موج داشت و خيلى تماشائى بود . بالا آفتاب پائين اينطور مه .
آوه
آوه ده خوبى مىشود ، اما حالا گوشت قربانى است . هر تكهاش را يكجا و يكى مىبرد . دست آنها را كوتاه كنند بسيار ده معتبرى مىشود . حاليه پنج شش خانوار رشوند سكنى دارد . بعد از ناهار آنچه كردم خواب نرفتم . عصر خدمت حضرت و الا رفته هرطور بود حساب رفعت السلطان را تمام كرديم . بنائى امسال قلعه را آنچه از روز ورود ما شده بود و آنچه باقى داشت ملتزم شد تمام كند و تقديم او باشد تا حضرت و الا مخارج بنائى سال گذشته را التفات فرمودند از پيرارسال هم چهار صد تومان كسر فرموده بودند . ناله و آه داشت . امسال را هم كه ناچار تقديم كرد . كوكب خانم سكهء طلاى