« تياتر » يا حكومت
اين حكومت ما يك « تياتر » خيلى خيلى تماشائى بود كه اگر يك روز آن را بخواهند در مجلس بيرون بياورند هر صندلى آن مجلس ده تومان قيمت خواهد داشت .
شيرازيهاى زيرك بسيار دستگاه ديده ، ايالتهاى بزرگ ديده ، مطلب به دستشان افتاده بود .
گاهگاهى محرمانه براى من حكايت مىكردند . در صورتى كه خود من بهتر آگاه بودم .
حالا بعد از ما چهها بگويند . ناظم الدولهء بيچاره دو سه دفعه بعضى صحبتها كرده بود و آن حرفها نقل هر مجلس بود و هميشه مىگفتند . حالا كى باشد و تماشا كند . . . « 1 » اگر تا آخر صفحه نقطه بگذارم باز كم است و ملاحظه شده .
روزى معزز السلطان از اطاقى كه نصير الملك و اغلب مستوفيها و ميرزاها نشسته بودند گفت پيغمبر مرسل ( ص ) فرموده كه هركس صائم را افطار بدهد در بهشت قصرى از قصور بهشتى بهجاى آن عطا مىشود و من چهار روز است از مداخل صائم [ ام ] ، يك نفر به يك اشرفى مرا افطار بدهد . اهل مجلس سكوت كردند ، بعد وسط اطاق بلند ايستاد كه قول پيغمبر را كسى اطاعت نكرد و من روزهدار را كسى اطعام نكرد . آنوقت نصير الملك يك اشرفى داد و براى آتيهء خود و جالسين مطلب را ذخيره كرد . كارها كردند ، چيزها ديديم و شنيديم و از تمام آنها آقا مطلع و مخبر بود و ابدا چيزى نمىگفت .
به قول مستشار نظام مىترسيد و جرأت نمىكرد . به هر جهت عالم غريبى بود .
سورمق
يكشنبه 29 - منزل طولانى ما امروز است . تند رفتيم . چاپارخانه [ را ] هفت فرسنگ مىدانند ليكن پنج فرسنگ علاوه نيست . راه صاف و به فاصلهء دو فرسنگ از دو طرف كوه است . آمدن اين منزل را براى شكار آهو سواره آمدم و خيلى خسته شدم .
محمد على خان سرهنگ سوار اينانلو كه با سوارش مرخص و همراه ماست شكار رفت .
اين راه ابدا آب ندارد . قبل از ناهار سورمق رسيديم . در ده منزل گرفته بودند ، براى اندرون و بيرون جا كم بود . از آن جهت چندين مرتبه حكم به زدن چادر شد .
اقبال الممالك هردفعه گفت چادر حاضر است ، اسب بياورند . بعد يكى را روانه كرد و عذرى آورد .
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .