تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1372

مساهمون:

ص١٣٧٢

آوازه‌خوان قزوينى

همان مأمور مىگفت ديشب خدمت شاه بوديم قربانعلى نام آوازه‌خوانى از قزوين تازه آورده‌اند خوب مىخواند . حضرت و الا نمىشناخت من معرفى كردم . اين پسر اول تعزيه‌خوان بود . حالا جزو مطربها بود . گويا تعريف او را صدق الدوله كرده بود . حسب الحكم طهران آوردند . همين‌قدر است كه صورتش مو ندارد . اما قوىجثه [ است و ] به‌قدر حسين آدم من تنه دارد . زمانى كه قزوين بوديم يك رقاص قزوينى را احضار كرده پسر كريم شيره‌اى را فرستاده بودند . مطربهاى قزوين شبانه رقاص مزبور را نزد آقا شيخ عيسى مجتهد برده تمام زلفش را تراشيدند كه طهران نرود دخل آنها كم شود . اقلا ده تلگراف در آن مطلب به توسط پسر كريم براى ما آمد . بعد از مراجعت ما به طهران آوردند . هيچ آنقدرها تعريف نداشت و خوشگل نبود .

بدهى عميد الدوله

از عميد الدوله هم پول مىخواهند . او هم در عوض پنج هزار تومان فاضل تحت كتابچهء مواجب فوج سمنان و دامغان را نداده . او به درب اندرون بست رفت . شاه گمان مىكرد اين مبلغ را خرج‌تراشى كرده . هرچه ناله مىكرد فاضل تحت كتابچه است كسى گوش نمىداد . آخر بواسطهء امين حرم كتابچه را با التزامى به حضور فرستاد كه اگر يك غاز خرج‌تراشى كرده باشم اين مبلغ را جريمه مىدهم . هنوز بست است و مستخلص نشده .

اين فرمانفرما آن فرمانفرما نيست

اما يك‌جا فرمانفرما ماليات دو سال فارس را كه دو سه كرور مىشود خورده و يك دينار نه مواجب به كسى داده ، نه قسط خزانه را روانه كرده ، احدى مؤاخذه نمىكند . خواستند وزير بقايا و ميرزا محمد على خان مستوفى فارس را روانه كنند حساب فرمانفرما را آنجا بكشد باز موقوف شد . كسى مىگفت چون شأن فرمانفرما نيست به دفتر حاضر شده حساب بدهد لهذا دفتر را خدمت ايشان روانه مىكنند . از اول هم مىگفتند فرمانفرما يك دينار مواجب و قسط از فارس نخواهد فرستاد . متصل هم استعفا مىكند . صدراعظم هم واهمه دارد باز بيايد و اسباب‌چينى كند . اگرچه اين فرمانفرما فرمانفرماى اول نيست . در آن چند ماه رياستش همه را رنجانيد . غريبه و خويش رنجيدند و هرگز كسى گوش به حرفهاى او من بعد نخواهد داد و اعتنا نخواهد كرد . بيش
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1372 | قهرمان ميرزا عين السلطنه