حكومت پاىتخت : ناظم الدوله
شاهزادگان استدعاى ديگر كرده بودند كه حكومت پاىتخت هميشه با يكى از شاهزادگان بوده حالا هم بايد حكم شود . ديگر اينكه يك نفر رئيس از جانب شاه برقرار شود كه به امورات آنها رسيدگى كند . شاهزاده زياد شده . در هر طبقه و اداره هستند .
هركس هم بخواهد بايد حاضر شوند . هر حكمى هم بخواهند مجرا مىكنند .
عضد الدوله را شاه از طرف خود نايب قرار مىدهد . حكومت را تكليف مىكنند شاهزادهاى منتخب شود . ليكن خود شاهزادگان صلاح نمىدانند كه آنوقت عرايض صادقانهء آنها حمل به غرض و محض حكومت طهران باشد . لهذا مىگويند هركس را ميل شاه و صدراعظم است معين فرمايند . ناظم الدوله را حاكم مىكنند . ماهى هم هزار و پانصد تومان مخارج مىدهند كه از گوشت و نان چيزى نگرفته جرم و خيانت و طمعهاى بيمعنى [ را ] كه مورث اين نوع زحمات مىشود كنار بگذارد و حال آنكه امكان پيدا نخواهد كرد .
مناصب جديد
نصرت السلطنه ناخوش مردنى را وزير ديوانخانه مىكنند ، وزارت تجارت را هم به معاون الدولهء كاشانى مىدهند [ و ] عمل بانك را مجددا به مهندس الممالك .
شاهزادگان به آن خانه مىروند كه ساير [ ين ] جمع بودند . ابلاغ فرمايشات را مىكنند و ساكت مىكنند كه ديگر حركت خلافى نكنند و بهسمت شهر مىآيند . اين مطالب ديروز بود . در آن مجلس معز الدوله اسم حضرت و الا را مىبرد كه محض قوم و خويشى نظام الملك نيامدند ، پس از سلسله خارج هستند . بزرگى نكردند ما هم كوچكى نمىكنيم . از ماها هم كسى نبود كه قايممقام باشد .
ناهار را آنجا خورديم . من خوابم نبرد . ترجمهء احوالات ناپليون اول را مىخواندم .
ملكآرا وارد شد به شوخى اعتنائى نكرد ، من هم اعتنائى نكردم . رفت خانهء عضد الدوله ما هم لباس پوشيده آنجا رفتيم . عضد الدوله مؤاخذه كرد چرا نبوديد . شريكه را سپر بلا كرده تفصيل را گفتم شهادت داد .
خلعتپوشان صدراعظم
صدراعظم خلعت پوشيد . مهر سابقش را هم دادند . ديگر فحش بود كه نثار روح نظام الملك مىكردند . پريروز به خانهء معز الدوله رفته بود خواهرش مرده تسليت بگويد .