مشغول ترياك [ مىشوند ] . يك ساعت به غروب مانده بازار مىآيد و به حساب و كار خود نمىرسد . آخرش به اين شكل شد . رفعت السلطان و ميرزا حسن خان هيچ نسبت به او ندارند . هردو زرنگ و قابل [ اند ] . ميرزا حسن خان كه حراف و اعجوبهاى است .
ورود سفير روس
سهشنبه ششم رمضان - ديشب يك ساعت از شب رفته غلامى از آقابابا رسيد كه دو ساعت ديگر وزير مختار وارد مىشود . سه چهار روز پىدرپى سوار و جمعيت به استقبال فرستاديم نيامد . پريروز يوزباشى را با ده نفر سوار به آقابابا فرستاديم ، يك دستگاه كالسكه هم با اسب زياد و پياده به قريهء حسينآباد روانه كرده بوديم . هيچوقت رسم نبود شب سفير وارد شود . فراش و فانوس دم دروازه روانه كرده . خودم فورا - و حال آنكه رسم نبود - به مهمانخانه رفتم كه عذر ساير تشريفات به عمل بيايد . چراغهاى مهمانخانه را روشن كرده از دور خيلى شكوه و تزيين داشت . ساعت سه جناب سفير وارد شدند . افطار نكرده بودم . از خوراك فرنگى كه براى سفير تهيه كرده بودند مىخوردم كه مهلت نداده وارد شد . غذا را بردند . ايستاد وارد اطاق شد . نزديك بخارى آمد دست داد . به قدر پنج دقيقه نطق كردم و گفتم فقط از تشريفات خودم را توانستم در اينوقت شب و شدت سرما حاضر كنم كه عذر مابقى تشريفات را به عمل بياورم . خيلى خيلى اظهار امتنان كرد و اظهار خجلت نمود كه وعده خلافى شده بىموقع وارد شدم .
برف و كولاك چهار روز تمام در خرزان معطل كرد . نشستيم همراهان وارد شدند .
مؤيد السلطان يكيك را معرفى كرده دست دادم . چاى آوردند صحبت زياد شد . بعد برخاسته منزل آمدم .
چراغان مهمانخانه تماشائى داشت . يك نايب اول و يك نفر قونسول كه به بغداد بايد برود و يك نفر طبيب جوانى همراه داشت . دو نفر هم نوكر شخصى . باروبنهء زيادى همراه دارد . پنجاه و پنج سال دارد . اما به نظر هفتاد ساله مىآيد . تا حال زن نگرفته . ريش سفيد و قد كوتاهى دارد .
باد « راز »
هوا هنوز سرد است . يك شبانه روز بادى آمد موسوم به « راز » كه از سمت طهران و بر خلاف باد شرقى كه سرد است برفها را اندكى آب كرد و آن يك شب يخ نبست . باد موقوف شد سرما و يخ از سرنو شدت كرد .
دو ساعت از ظهر گذشته وزير مختار و همراهان با لباس رسمى ديدن آمدند . آشناى