خواهر حضرت علياست بود نامزد كرده بناى عقدكنان است . نجم السلطنه از اين خبر ترياك خورده ( اما نه بقدرى كه هلاك شود ) . تصنيف مفصلى در باب اين عقد و آن ترياك خوردن در طهران درآمده كه خيلى مزه دارد و اغلب واقعات عقد و عروسى و شب زفاف ، خوردن و پسدادن ترياك و معالجه به قاذورات در آن ذكر [ شده ] است . با وجود اين تفاصيل به معين الملك دادند .
دختر مشير الدوله
دختر مشير الدوله در اسلامبول تربيت شده دو سه زبان مىداند و خيلى باهنر است .
اما از روز اول ما بين داماد و عروس منازعه بود و حال آنكه صدراعظم و مشير الدوله در عالم دوستى و مودت سر و گردنى جدا مىباشند . جان و مال را باهم مضايقه ندارند .
الان هم همينطور است . اين مسئله از غرايب واقعات است .
از نزهت حضرت و الا خيلى تعريف مىكردند . نمىدانم اين بچه چه كرده كه آنقدر محبوب القلوب واقع شده . اما پيش من حور العين محبوبه است . كوكب خانم كه حق دارد .
انشاء الله عمرى باشد براى عيدى هرطور هست مرخصى گرفته خواهم آورد . تنهائى تلخ مىگذرد . اين مادر و دختر نزد من عالم ديگرى دارند كه نمىشود شرح داد .
نزديك بهار است سرها مست بادهء غرور . اگرچه جوان نيستم ليكن از جوانى وقتى نگذشته و هنوزم به خاطر است . ابيات فرخى نيكو است .
غم ناديدن آن ماه رخسار * مرا ريزد همى در خوابگه خار
شب تارى همهكس خواب يابد * من از تيمار او تا روز بيدار
گهى گويم ترا كى بينم اى دوست * گهى گويم لبت كى بوسم اى يار
ز گريانى كه هستم ، مرغ و ماهى * همى گريند بر من همچو من زار
مرا گوئى چرا گريى ز اندوه * مرا گوئى چرا نالى ز تيمار
نه وقت بازگشتن سوى معشوق * نه جز با رازداران حال گفتار
هر آن كامسال آمد نزد من گفت * نه آنى خود كه من ديدم ترا پار
ز گوژى پشت من چون پشت پيران * ز سستى پاى من چون پاى بيمار
خروشم چون خروش رعد بهمن * سرشكم چون سرشك ابر آذار
تن مسكين من بگداخت چون موى * دل غمگين من بشكافت چون تار
تن چون موى من چون تابد اين رنج * دل چون نار چون بردارد اينبار
به مديحه مىرسد و مناسب نيست . صفحه تمام شد و مطلب ناتمام ، و الله اعلم بالصواب .