گاه زند راه بر صبورى من عشق * گاه كند بر دلم فراق شبيخون
فتنه برانگيختم به شهر چو گشتم * بر سر مفتول زلفكان تو مفتون
اين تن و جان از فراق قارون گشتند * تا به غم اندر فروشدند چو قارون
دردا كز هجر يار گشتم پردرد * غبنا كز روزگار گشتم مغبون
باشد هرگز كه باز بينم و بوسم * دو رخ گلگون يار و دو لب ميگون
تا بنمانم ز جور عشق هم اينجا * تا بنميرم ز درد هجر هميدون
نيستم آگه كه هستى آگه جانا * تا چه همى بينم از زمانهء وارون
خار مغيلان مرا چو قالى رومى است * برگ درختان مرا چو ديبه مرقون
بسته ميان تنگ راه را و گشاده * بر غم عشق از دو ديده بسته دو جيحون
از غم تو پيش اين دو ديدهء گريان * هامون چون كوه گشت و كوه چو هامون
مغرب از مهرآباد معير الممالك گذشتم . باد شهريار كمكم بناى شدت را گذاشت .
حسين عقب مانده بود . قاطر آبدارى و « سيزخانه » خوب مىآمد . اسبها را تند كرديم . باد خيلى شدت كرد . مثل توپ صدا مىكرد .
ز بادش خون همى بفسرد در تن * كه بادش داشت طبع زهر قاتل
سه ساعت از شب رفته وارد مهمانخانهء شاهآباد شديم . حسين يك ساعت بعد رسيد .
هيچ گمان نمىكردم به اين زودى برسد . خاك خيلى اذيت كرده بود . خيلى مختصر مىروم . فقط پنج مال بنه دارم . فرش و اسباب زيادى و اسباب آشپزخانه هيچ همراه ندارم . انشاء الله آنجا تهيه خواهم كرد . از قزوين هم خيال چاپارى دارم . همراهان از اين قرار هستند : سليمان ميرزا همشيرهزاده - مشهدى حسين - محمد بيك - رضا بيك - محمد آبدار - قاسم جلودار - برزو مهتر . اصغر را طهران گذاشتم تازه زن گرفته بود . به زحمت زياد از دست باد شام خورديم . تا صبح باد آمد .
حصارك
يكشنبه پنجم - شريف السلطنه از خلخال مراجعت به طهران مىكرد . تا مالها حاضر شدند نشسته صحبت مىكرد . باد كمى ساكت شد . سوار اسب شهروان شدم . همان كرهء افخم الدوله است كه از عتبات آورده بود . شش اسب همراه دارم . هيچكدام براى سفر خوب نيستند . طهران بار آمده مىباشند . نزديك قريهء كلاك باد ساكت شد . شش ساعت و ربع كم از دسته گذشته وارد حصارك شدم . مىخواستم نمانم . طوفان شديدى سر كرد .
بين راه جاى خوبى هم سراغ نداشتيم توقف شود . چهار ساعت راه بود . سليمان ميرزا سواره يك كلاغ روى هوا زد . تير اول بود و خوب خورد . به فال نيك گرفتم . مگس زياد