مؤيد الدوله بناى اذيت او را گذاشتند . به اين زبان كه معز الدوله غليان مىخواهد و مىگويد ميز امپراطور نيست ، من غليانكش هستم و نزديك هلاكت رسيدم غليان بياوريد . معز الدوله متصل مثل بره « مهمه » كه تكيهكلام اوست مىكرد و مىگفت خير اگر قاعده نيست نياوريد . لازم نيست من نگفتم . مختصر نمىشود نوشت . خيلى مزه داشت .
آخر آوردند و صرف شد .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1120
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص١١٢٠