و مثل ممالك آزاد خارجه نشود دستبردار نيستم . ميرزا حسن كاغذ را نزد صدراعظم روانه مىكند . خوانده مىگويد از اين سختتر براى من و از آن سختتر براى شاه نوشته است . نمىدانم اگر راست باشد با اين كاغذها و اسناد معتبره باز محل اين است كه اغماض كنند يا دولت عثمانى حمايت كند . اين حكايت كاغذ را هم من از زبان معيندفتر كه او از افتخار العلما پسر ميرزا حسن شنيده بود نوشتم ، العهدة على الراوى .
سيد جمال و اتباعش اگرچه بابى مذهب نمىباشند ليكن براى استقلال و پيشرفت كار خودشان با آنها يعنى بابيها رابطهء كامل دارند و خصوصيت مىورزيدند .
اين ميرزا رضا اول كارى كه كرده و به مردم اظهار داشته لعن و طعن بابيها بود .
اين شعر را هم از قول او نقل مىكنند كه در اين ايام گفته :
غلام شاه ولايت مطيع هشت و چهار * فدائى همه عالم رضاى شاه شكار
جلد اول روزنامهء خاطرات عين السلطنه را به روز 25 ذىحجه 1313 كه مظفر الدين شاه به تهران وارد شد ، پايان مىدهيم . ( تقريبا نيمهاى بيشتر از روزنامهء نهم ) . دنبالهء اين روزنامه به جلد دوم موكول مىشود كه دورهء پادشاهى مظفر الدين شاه را دربرخواهد داشت .
28 بهمن 1371 - ايرج افشار