دست ديگران بيفتد . شيرين و خوشصحبت است . معين السلطنه پدرش مدتى است خانه را تخليه كرده ، اما تتمهء كرايهء خانه هنوز داده نشده است . هرمز ميرزا و نزهت الحمد لله سلامت هستند . هرمز خيلى بامزه شده و تماشائى است . خداوند حفظ كند هروقت عصر آنجا مىروم و شب نمىمانم كوكب سلطان اوقاتش تلخ مىشود و تا دو روز مرافعه دارم . امروز خيلى بامزه صحبت مىكرد .
نايب السلطنه به جاى وليعهد
پنجشنبه ششم ربيع الثانى - صبح را خانهء حضرت و الا رفتم . آقاى عماد السلطنه تشريف داشتند . ميرزا عباسقلى سپهر آمد مىگفت باعث ناخوشى نايب السلطنه رفتن به آذربايجان است . شنيدهام از جاى موثقى كه صدراعظم به شاه عرض كرده خوب است حضرت و الا اميركبير را در عوض وليعهد آذربايجان روانه كنيد وليعهد طهران بيايد . اغتشاش آذربايجان هنوز آرام نشده . آقاى نايب السلطنه بواسطهء اين فقره تعرض فرمودهاند و هرگز ممكن نيست بروند . گذشته از آنكه كارشان در طهران بهتر و مداخل زيادتر است علاقهء ملكى آقا هم بيشتر اسباب « پرتست » خواهد شد .
اصل اين خبر را هم نمىتوان اعتماد كرد . كسى جرأت نمىكند و هيچ كس در قيد نيست و پلتيكى در ميانه نيست . شورائى نمىكنند . هرچه پيش آيد خوش آيد ، و الا اين تغيير و تبديل چندين حسن داشت و باعث خيلى تمجيدات بود .
اندرون رفتيم صحبت سيد قزى « * » به ميان آمد . مدتها در حضور مبارك مشغول بودم . تمامش خيال بود . هرگز صورت نخواهد گرفت . اما از صحبت و تصورات آن ناگزير بودم و اغلب را برحسب حكم بيان مىكردم .
بعد از ناهار اطاق تولوى خان رفتيم . ميرزا ابراهيم صحبت مىكرد . شش هفت مجلس در خانهء حضرت و الا بايد بخوانيم از اندرون و بيرون . خداوند به حق محمد و آله اين خانهء اميد را از ما نگيرد . تمام دلخوشى ما آنجاست . هر ساعتى به عمرى برابر است . از جاى ديگر خوشحالى نداريم .
وضع نوهها و دخترهاى شاه
روزگار موافقتى ندارد . بيكار بل بيعار ، متفكر و حيران مىباشيم . شاه هم ابدا در خيال نيست و گمان نمىكند ما و امثال ماها در طهران زنده هستيم . معدوم صرف [ هستيم ] . كسى كه به خيال او هيچ وقت نمىآمد ماها هستيم . نوههايش از ما بدتر ، دخترهايش از آنها . با جنس شاهزادگان دشمن [ است ] و احدى از آنها را به خود راه نمىدهد . ما به فكر خود هستيم . به ديگران كارى نداريم . مسعود [ سعد ] وصف حال خوب گفته .
هامش
( * ) از همين سيد قزى مكرر در روزنامههايم ذكرى شده بعد از سيزده سال از تاريخ اين روزنامه در سنهء 1323 قسمت شد اما چه . آن خلق داودى متغير شد . . . با اين همه سوز و گدازها و تعريفها ساختيم كه نساختيم كه نخواهيم ساخت . رجوع به روزنامه 1324 و 26 [ 13 ] شود .