امير جنگجو اياز اويماق * دل و بازى خسرو روز پيكار
سوارى كز در ميدان درآيد * به حيرت درفتد دلهاى نظار
يكى گويد كه آن سرويست بركه * دگر گويد گل تازه است بر بار
زنان پارسا از شوى گردند * بكابين گران او را خريدار
دليران از نهيبش روز كوشش * چنان لرزند چون برگ سپيدار
اگر بر سنگ خارا برزند تير * به سنگ اندر نشاند تا به سوفار
برون پراند از نخجير ناوك * من اين صدبار ديدستم نه يك بار
نه هر خيره به دو دل داد محمود * دل محمود را بازى مپندار
جز او در پيش سلطان نيز كس بود * جز او سلطان غلامان داشت بسيار
اگر چون مير يك تن بود آنجا * نهچندان بد مر او را تيز بازار
خداوند جهان مسعود محمود * كه او را زر همى بخشد به خروار
جز او را از همه ميران كرا داد * به يك بخشش چهل خروار دينار
ندادنديش چندين گر نبودى * به چندين و به صد چندين خريدار
بجاى قدر مير و همت شاه * توان را خوار دارد اندك انگار
به دو بخشيد مال خطهء بست * خراج خطهء مكران و قزدار
كجا گردد فراموش آنچه او كرد * ز بهر خدمت شاه جهاندار
قصيده مفصل است . مقصود اين چند فرد آخر بود كه سلطان مسعود ده برابر سلطان محمود نسبت به اياز التفات داشت و كارهاى بزرگ از وى سر زده ، چنانچه در همين قصيده تفصيل جنگ اياز را مىگويد و در آخر مىگويد .
جز او هرگز كه كرده اين به گيتى * بخوان شهنامه و تاريخ و اخبار
ورود وليعهد
شنبه هشتم رجب - صبح كه بيدار شدم به قدر يك چارك برف آمده بود . هوا هم به شدتى سرد شده كه ما فوق آن متصور نيست ، تا غروب منزل بودم . حضرت وليعهد قبل از ناهار تشريف آوردند بدون اطلاع و خبر .
يكشنبه نهم - صبح تاج الدين ميرزا آمد اتفاقا « * » خدمت حضرت وليعهد رفتيم .
هوا خيلى سرد است . كمتر همچو سرمائى در طهران ديده بودم . قدرى معطل شده قايممقام و جمعى ديگر بودند . صحبت مىكرديم . بعد حضرت وليعهد تشريف آورده به همه اظهار التفات فرمودند . تمام را اذن جلوس دادند . امين حضور و حاجى محمد خان مردم را معرفى مىكردند . دست حضرت وليعهد درد مىكند . سنگ كليه هم خيلى صدمه زده شكسته و پير شدهاند . جوانى حضرت وليعهد از همه بهتر بود . بلندقد و خوش - تركيب هستند . بعد نظام الدوله آمد . خيلى فرمايشات كردند . خيلى مهربان و دلرحم هستند .
هامش
( * ) يعنى به اتفاق .