شش بيدار بوديم . به صحبتهاى متفرقه گذشت . بىمزه نبود . . . « 1 »
فوت ذو الرياستين همدانى
شنبه 26 - صبح خانهء صدراعظم خدمت عماد السلطنه رفتم . محمد حسن ميرزا هم بود . تا دو ساعت به غروب مانده آنجا بوديم . اسب نياورده بودند پياده در آن گل و راه دور خانهء حضرت و الا رفتم . حاجى ذو الرياستين همدانى فوت كرده حسام الملك دامادش ختم گذاشته . نواب عليه دو روز آنجا رفتند . فرستاده بود ، خواهش و تمناى زياد كرده بود . حمام رفتيم . اسب آوردند آمدم خانه تا سه ساعت از شب رفته به صحبت گذشت . نمىدانم چطور شد كه « 2 » جزئى گفتگوئى واقع شد . سخنان سخت گفتند . حقيقت طاقت نياوردم . بعد ديدم كار سختتر مىشود بلند شده بيرون آمدم . بخارى روشن كرده به هزار زحمت رختخواب گرفتم بدون خوردن شام خوابيدم . . . « 1 »
صرف پول
پنجشنبه 2 شهر شعبان المعظم - اين سه چهار شب و روز را هر ساعتى جائى بودم و منزل نرفتم . امروز عصر شاهزاده آغا آمد . من هم منزل آمدم اندرون رفتيم .
به خير گذشت . ديگر ان شاء الله نصيب نشود . تولوى خان جاجرود رفته . خبر تازهاى نيست . حكايت صرف پول همانطور باقى است . هيچ درست نشد به هرچه دستاندازى كردند كه بهتر شود بدتر شد .
جمعه سيم شعبان - امروز را منزل تاج الدين ميرزا دعوت داشتيم . اميرزاده محمد ميرزا پسرهاى ركن الدوله و محمد حسن ميرزا بودند . اطاق كوچك و گرم بود تا غروب به همان مشغوليات معينه گذشت .
بازى شطرنج - بلاتكليفى عماد السلطنه
يكشنبه پنجم شعبان - ديروز عصر باران مىآمد . چندان زياد و تند نبود . ديشب برف آمد . گمان هيچ كس نمىرفت كه پس از آن باران برف بيايد . خانهء حضرت و الا رفتم ، عصر از آنجا خانهء صدراعظم خدمت عماد السلطنه . يك ماه است آنجا هستند و ابدا اظهارى نفرمودهاند . خود صدراعظم اغلب ناخوش بوده نمىدانم عاقبت اين كار چه مىشود . تا حال همچو اتفاقى براى هيچ كس نيفتاده بود . درب خانهء هركس رفته بودند در اين مدت مديد سؤالى مىكرد و كار را تمام مىكرد . بارى خيلى مايهء تعجب است . ميرزا عبد الله خان بود . محمد تقى خان هم بود . مشغول بازى بودند . خيلى خوب در اين مدت بازى شطرنج را ياد گرفتهاند . حالا خوب بازى مىكنند . ما هم نشسته مشغول شديم . محمد حسن ميرزا هم آمد . تا يك ساعت و نيم از شب رفته آنجا بودم . گل
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .
( 2 ) - جاى چند كلمه سياه و پاك شده است .