چه راه و به چه خدمت ترقى خواهيم كرد . جهانسوز ميرزا فرار مىكند ، بد مىگويد ، معزول مىشود . عماد السلطنه پادارى مىكند و شورشيان را عقب مىنشاند و شكست مىدهد . بدون استمداد و كمك دولتى عزل مىشود و پسند نمىكنند . نمىپرسند ، سؤال نمىكنند . چهار نفر عارض مىشوند هزار نفر رضايت مىكنند . قول عارضين بىمعنى .
قبول قول شاكرين نامقبول . نهاوندى شكايت مىكند مرا عزل مىكنند . همان اشخاص حالا [ اظهار ] رضايت مىكنند گوش نمىدهند . عمده اغتشاش از نرسيدن به عرض حاكم و محكوم است . يك مرتبه رسيدگى نكردند تا ترس داشته باشند و حركات بىمعنى نكنند .
اين حاكم كه معزول شد ديگر مغرض و خونى قلم مىرود . هرگز از او مشورتى ، سؤالى ، چيزى نمىكنند . رفت كه رفت . يك ساعت به عرض نمىرسند . تا دو نفر شكايت كرد مىگويند معزول و آسوده ، يكى ديگر برود آدم كه قحط نيست . چه لازم ده روز زحمت بكشيم ، تلگراف كنيم ، تحقيق كنيم . همينطور راحت طلبند كه ايرانى به باد رفت . آخر عمر اوست . حالا بميرد يا يك ساعت ديگر رحمة الله عليه .
يكشنبه 2 شعبان - امروز تب قطع شد . الحمد لله بعد از ناهار سوار كالسكه شده رفتم . باد مىآمد .
اى باد بهارى خبر از يار چه دارى * پيغام گل سرخ سوى باغ كى آرى
جوانى مىگذرد . افسوس آن باقى براى ماها مىماند . ما كه لذت از جوانى نبرديم .
عمرى به تلخى و پشيمانى گذشت و مىگذرد .
عمر برف است و آفتاب تموز * اندكى مانده خواجه غره هنوز
اين اشعار فرخى مناسب است .
خوشا عاشقى خاصه فصل جوانى * خوشا با پرىچهرگان زندگانى
خوشا با رفيقان يك دل نشستن * به هم نوش كردن مى ارغوانى
به وقت جوانى كنى عيش بهتر * كه هنگام پيرى بود ناتوانى
جوانى و از عشق پرهيز كردن * نباشد جز از ناخوشى و گرانى
جوانى كه پيوسته عاشق نباشد * دريغ است از او روزگار جوانى
مقصود همان عيش . . . نيست ، از هيچ چيز اين دنيا لذت نبرديم .
كيها لذت مىبرند
در اين عهد كسانى كه عيش تمام و لذت بىاندازه كردند و بردند اول طبقهء ميرزاها از مستوفى و لشكرنويس و سررشتهدار و عزب دفتر و غيره و غيره بودند و هستند . دوم طبقهء عملهء خلوت شاه و خواجهسرايان مىباشند . سيم طبقهء خوانين و صاحب - منصبان نظامى و غيرنظامى بومى ولايات ايرانند مثل خوانين همدان ، مثل خوانين فارس و غيره . هرجا به اندازهء خودش . آن كسانى كه در اين سه طبقه نيستند نه عيش كردند و نه لذت بردند . همينطور بمانيم تا خداوند فرجى بدهد . لله الحمد حالا هم خوش هستيم . اينها حكايت بود نه شكايت . رودكى نيكو گفته :