همدان را نوشتهام .
پنجشنبه هفتم رجب 1310 - صبح خدمت آقا كارى داشتم تا چهار به غروب مانده معطل شدم . بعد در ركاب مبارك باغ رفتيم . اعليحضرت امروز از دوشانتپه شهر تشريف آوردند . محمد ميرزا گفت شاهزادگان را هم امروز در مجلس آبدارخانه احضار كردهاند . مطلب تازه بايد باشد . بارى محمد حسن ميرزا و تولوى خان هم بودند .
صحبتكنان راه مىرفتيم .
صدارت امين السلطان
آقا محمد خان پيشخدمت آقا آمد گفت مجلس امروز محض قرائت دستخط صدارت امين السلطان بود . دستخط خوانده شد . قلمدان مرصع و شرابهء مرواريد خلعت آوردند .
قدرى گذشت شاه تمام را احضار كرد . قلمدان دست علاء الملك بود . شرابه را امين - السلطان با لولهء كاغذ به كمر زده بود . حضور مبارك رفتيم . فرمايشات زياد فرمودند . امين السلطان پاى شاه را بوسيد مرخص شديم . مطلب تازه بود . حقيقت مبارك است و اغلب از اين كار خوشحال مىباشند .
خبر از همدان
اسب من حاضر نبود پياده خانهء حضرت و الا رفتم . ده دقيقه ننشسته بودم تلگراف مفصل مشروحى از ملاير رسيد از عماد السلطنه كه روز سهشنبه جمعيت شهر و پسرهاى حاجى اسد خان هجوم آورده مىخواستند داخل عمارت حكومتى شده همان بلاها كه همدانيها به سر جهانسوز ميرزا آوردند به سر من بياورند . اما از تصدق فرق مبارك استعداد من زيادتر بود و نگذاشتم بىحرمتى كنند . قهرا عقب نشستند .
سيف الدوله و شلوغى ملاير
سيف الدوله همدان را شلوغ كرد و حالا اين دفعهء پنجم است كه ملاير را آشوب كرده است . فورا تلگراف را برداشته پياده درب خانه اطاق آبدارخانه حضور صدراعظم رفتم . تلگراف را داده گفتم بيم خطر است ، التفاتى زود بفرمائيد . فرمودند « رسيده بود قضائى ولى بخير گذشت . » من تلگراف از اين بهترش را بدهم بخوانى . ما اين چند روزه به شاهزاده هيچ زحمت نداديم و كار آنجا را منظم كرديم .
دو راپرت تلگرافى بود كه امروز پنجشنبه قبل از ناهار يك جارچى از جانب عماد السلطنه ، يك جارچى از جانب جناب آقا ضياء مجتهد در بازار جار كشيدند .
دكانها را باز كرده مردم رطب اللسان به دعاى ذات ملكوتى صفات اعليحضرت همايونى هستند .
حالت من به جا آمد . فرمودند تلگرافها را به شاهزاده نشان بده و عودت ده . آمدم منزل شاهزاده ملاحظه فرمودند . كمى از خيال آسوده شدند . وضع غريبى ملايريها دارند . آن حكايت همدان و آن كارها اينها را بيشتر جرى كرده است . خداوند ترحم