امام جمعهء تويسركان جواب يأس شنيد و الان همدان است . طاهر خان كه نوكر قديم حضرت و الا است نايب الحكومهء تويسركان شد . حالا امام جمعه را عماد السلطنه فرمودهاند طاهر خان از همدان بياورد .
رفتار ملايريها و گله از شاه
ملايريها هم همان دو روز كه آقا بروجرد بودند تلگرافا شكايت زياد كردند .
آنها هم الحمد لله جواب سخت شنيدند . نمىدانم چه مردمانى اين سه ولايت دارد . هر نفرشان براى مملكتى كافى هستند . هيچ وقت با حاكم سازش نكردهاند و نخواهند كرد . هميشه شاكى و عارض بودهاند . خداوند اهل كند اين مردمان را . اين همه صدمهء آمدن شاه و اين حركات اينها . چقدر نفهمند . خداوند رحم كند بد وضعى است .
سيف الدوله يك طرف ، امير خان سردار يك طرف را احاطه كرده . محمد تقى خان دنبال اردو افتاده تمام ملايريها را نان و آب مىدهد و گرد خود جمع كرده است . اين همه بىتقويتى كه از شاه ملاحظه مىشود ديگر چه قسم مىشود با رعيت ملايرى احوالپرسى كرد . خدا به داد برسد .
منازل از بروجرد تا شهر دار الخلافه از اين قرار است .
پنجشنبه 12 / جمعه 13 / شب يكشنبه 15 / شب دوشنبه 16
تنگ تولهگزار / سلطانآباد عراق / ابراهيمآباد / راجرد « 1 »
نه فرسنگ / شش فرسنگ / هفت / هفت
شب سهشنبه 17 / شب پنجشنبه 19 / شب جمعه 20 / شب شنبه 21
قم / منظريه / علىآباد / زيان از راه پائين
ده فرسنگ / چهار / هفت هفت
شب يكشنبه 22
تجريش
؟ ؟ نه
مراجعت
از وضع اين مراجعت بنويسم . اولا روز حركت از نهاوند خيال آن را داشتم كه به عجله اردو رفته از آنجا بين راه به اندرون ملحق شوم . اسباب هيچ برنداشته بودم .
فقط يك آبدارى كه خيلى سبك بود و يك سيزخانه همراه بود . رختخواب من جز يك پتو و يك پالتو و متكاى كوچكى ديگر چيزى نبود . اسباب طباخى همان دو قابلمه همراه بود و اينها هم نزد آبدار اميرزاده معتضد السلطنه ماند و محمد باقر فراموش كرد بياورد . لباس جز دو سردارى چيزى نداشتم و خيلى سخت گذشت . غذا منحصر به نان و پنير كثيفى بود . روانداز و زيرانداز يك نمد آبدارى و دو حولهء سر حمام و
هامش
( 1 ) - راهجرد .