Skip to main content

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — Page 1170

Contributors:

P.1170
حاج ناظم هم شرح آمدن ملك الشعرا در دو سه روز قبل به منزلش از صبح تا دو از شب و دعوتش به شورا و عذر از اينكه من نسبت به كمره‌اى خيلى توهين و جسارت [ كرده‌ام ] و امروز خجالت مىكشم و آقا سيد جليل اردبيلى مأمور شده كه او را به ما وارد نمايد . بعد حاج ناظم و آقا مير عماد رفته به خانه آمدم ، همشيره رفته بود ، بتول هم حالش بد نبود . مشغول تحرير شدم . آقاى عين الممالك آمده قدرى صحبت و اينكه مشير اكرم هم داخل شوراى عالى شده ، تعجب نمودم . بعد گفتم خوب است برويم منزل امير سيف الدين كه بازديد از من طلب دارد . قبول كرده ، چايى خورديم و رفتيم . امير سيف الدين منزلش نبود .

احكام وثوق الدوله

به منزل آقاى عين الممالك رفته تا سه و نيم از شب صحبت متفرقه و بيان از حال اشخاص و ديوان تطبيق نمود كه قانون ما اين بود كه آنچه مدركش مطابق تصويب مجلس دار الشورا يا تصويب هيئت وزرا باشد ماها رأى بايد به تطبيق او با مادهء موظفه خود بدهيم . حالا آقايان رفقا هرچه را كه فقط آقاى رئيس الوزرا حكم نموده باشد فورا رأى مىدهند . من به آن‌ها مىگويم كه چرا خلاف قانون مكلفه را مىنمائيد ؟ مىگويند ما ميل نداريم كه به كاشان برويم . اما من رأى نمىدهم و پاى آن ورقه را امضا نمىكنم . بعد از خوردن قهوه بلند شده ، سه و چهل دقيقه از شب به خانه آمده ، احمد گفت آقا شيخ محمد على قزوينى و علىحده آقاى فرخى آمده بودند اينجا كه صحبت و كارى داشتند نبوديد ، رفتند . بعد شام خورده ، قدرى تحرير و خوابيديم .

[ گندم خروارى بيست و سه تومان ]

دوشنبه دوم صفر . - صبح بعد از چايى و رفتن بتول به مدرسه ، احمد هم گفت كه ديروز عمه‌ام گفت پول ندارم و پنجاه من گندم معتمد الدوله را خودتان برداريد يا به غير بفروشيد . پول او را به من بدهيد . من هم گفتم قيمت گندم اگرچه خروارى كمتر از بيست و سه تومان است ، ليكن يازده تومان و نيم به او بده . گفت پنج تومان هفتهء گذشته قرض به او دادم ، بقيه را هم امروز به او مىروم مىدهم . يك اسكناس بيست تومانى به احمد دادم كه بقيه‌اش را بياورد و دو زوج بند جوراب نوارى هم به جهت سالار محتشم كه خواسته بود خريده ، بعد