دربارهء امير اعظم ( صفحهء 28 )
دربارهء مرحوم امير اعظم هيچيك از معاصرين را به اندازهء آقاى دكتر حسينقلى خان قزلاياغ و آقاى هنر يغمائى ( كه سالها منشى مخصوص او بوده ) اطلاعاتى دقيق نيست . آقاى دكتر قزلاياغ وقايعى از زندگانى امير اعظم را به درخواست ما مرقوم فرمودهاند كه بعدها درج مىكنيم .
نكتهاى كه مؤلفين اين كتاب فراموش كردهاند اينست كه امير اعظم مدتى والى كرمان بوده ( گويا بعد از معاونت وزارت جنگ ) ، و هنوز مردم يزد شجاعتها و بىباكيهاى او را در زد و خورد با ياغيان محلى با اعجاب تمام مىستايند ( در هنگام عبور او از يزد به مقصد كرمان ) . كتاب تاريخ كرمان مشحون از ستايش اوست . از كرمان ، از راه كوير به شاهرود و سمنان و دامغان آمده و در اين منطقه اقامت جسته و حكومت داشته است . چند روز پيش از آنكه مقتول شود به ايالت خراسان منصوب شده بوده است . ( در دهكدهء عباسآباد يك فرسخى دامغان به گلولهء اسماعيل خان شجاع لشكر دامغانى نوكر خودش كه امير اعظم برادرش را كشته بود به قتل رسيد و در شاهرود مدفون شد ) .
امير اعظم مردى بوده است : هرزه ، شهوتران ، طاغى ، غارتگر ، از پهلوانان معروف زورخانههاى قديم ، نيرومند ، خوشهيكل ، باكمال ، نطاق ، سخى ، نويسنده ، شاعر ، خوشخط ، رشيد و شجاع ؛ و در همهء اين صفات مخصوصا در دليرى و بىباكى به حد كمال ، و اگر مجال مىيافت تاج و تخت پادشاهى ايران سرنوشتى ديگر داشت .
. . . در شاهرود براى اينكه يك سرباز روسى از يك بقال به زور هندوانهاى ستده بود رشادت و مقاومتى عجيب نمود و بىاينكه به اوامر دولت اعتنا كند آنها را از شاهرود راند ، و بانك آنها را بست ، و اين گونه داستانها و مطالب بسيار از او مىدانيم كه همه يادكردنى و شنيدنى است و بعدا بيش و كم خواهيم نوشت .
از كارهاى بسيار پسنديدهء امير اعظم تأسيس دبستانى بود در شاهرود كه هر سال بيش از يكصد و بيست تن اطفال فقير و يتيم را مىپذيرفت و غذا و لباس درست و حسابى مىداد و تربيت مىكرد . اين مؤسسهء مفيد ( كه تربيتيافتگان آن امروز از