تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠

وقايع يوم ششم شهر مزبور [ فارغه ]

بعد از حركت از سورمق روانه محال « فارغه » و مسافت اين راه چهار فرسنگ است و به فاصله يك فرسنگ و يك ربع از محل سكناى روز گذشته به عقبه كوهى كه موسوم به گردنه فارغه است خواهى رسيد ، و به هيچ وجه عبور كردن و حركت دادن توپخانه از آنجا اشكالى ندارد . مگر آنكه جزئى راهى است كه گذشتن از آنجا قدرى مشكل است « 1 » و اگر يكساعت چند نفر كلنگ‌دار در آنجا كار كنند ، راهش بسيار صاف و هموار [ مىشود ] ؛ كه به آسانى مىتوان توپ را از آنجا حركت داد . و راهى ديگر كه سمت جنوب همين راه است كه آن هم داخل قريهء فارغه مىشود ، اندكى دور و مشكل‌تر از اين راه است ، و هنگام بيرون آمدن از اين دهنه صحرائى بلند و وسيع الفضا به نظر مىآيد كه مشهور به صحراى كشاست و سمت راست راه به فاصله سه ربع فرسنگ رودخانه كوچكى است كه موسوم به رود « كليل » است و كل اين دشت وادى غير ذى زرع و دو سه قريه در حوالى اين راه واقع است كه جزئى آبادى دارد .

وقايع يوم هفتم شهر مزبور [ محال ابرقوه ]

بعد از حركت از فارغه روانهء محال ابرقوه ، و مسافت اين راه پنج فرسنگ تمام است ، و به قدر دو فرسنگ و نيم از ميان شمال و مشرق
هامش
( 1 ) . كلمهء « است » در نسخهء ملى نيست .