1
l
چاپار : 110 ، 115 ، 128
چرخچىگرى [ رئيس پيشقراولان لشكر ] :
158
چوبداران [ كسانى كه افراد را در حضور سلاطين به ترتيب مىنشاندند . ] :
111
چهار بالش [ چهار متكا كه سلاطين به وقت نشستن بر اطراف خود مىگذاشتند . ] : 7
حق النظاره [ مداخلى كه ناظر بيوتات به واسطهء مقام خود دريافت مىكرد . ] : 20
حقهبازان : 51
خرگاه [ جايگاهى است اطاقگونه كه از چوب سازند و بر آن پرده افكنند . ] : 11
دفترخانهء همايون اعلى : 33
دماغ خشك [ مغزى كه از نيروى انديشه و تفكر خالى باشد ] : 25
دورباش [ نيزهاى دو شاخه داراى چوبى مرصع كه در قديم پيشاپيش شاهان مىبردهاند تا مردم بدانند كه پادشاه مىآيد و خود را به كنار بكشند . ] :
10 ، 97
دولتخانه ( حرم محترم ) [ منظور عمارت عالىقاپو است كه آن را دولتخانهء مباركهء نقش جهان نيز خواندهاند ] :
6 ، 17 ، 27 ، 28 ، 33 ، 60 ، 70 ، 104 ، 106 ، 113 ، 114 ، 176 ، 177 ، 213
ده نيم : 20
رقم [ اصطلاحى كلى كه شامل حتى اوامر شفاهى شاه نيز مىشده است . ] :
20 ، 38 ، 51 ، 107 ، 112 ، 113 ، 119 ، 138 ، 154 ، 183 ، 186 ، 194 ، 214 ، 251 ، 254 ، 255 ، 261
ركابخانه [ اسباب و آلات جزيى نظير دستمال ، شانه ، ناخنگير و غيره كه در دربار همواره در كنار مهتر ركابخانه حاضر بود . ] : 81
زنبورك [ نوكى توپ جنگى كوچك ] :
119
سجده [ از رسوم دربارى عهد صفوى ] :
108
سقناق ( سيقناق ) [ اصطلاحى تركى به معنى خندق پر آب در جنگلها و بيشههاى پر درخت كه يك راه بيش ندارد . ] : 195 ، 196
سيل سپر : 84 ، 96
سيورغال ( سيور غالات ) [ عالىترين نوع مستمرى كه به كسى واگذار مىشد و بهرهورى از آن اراضى جنبهء موروثى داشت . ] : 20 ، 65 ، 113 ، 251
شاهيسونى [ لغتى مركب از شاه فارسى و سون تركى به معنى شاهدوست كه از زمان شاه عباس به بعد به فوجى از سپاهيان خاصهء شاهى گفته مىشد . ] : 159
شمخالى [ واژهاى تركى معادل با چركس ] :
273
شيره خانهء سركار خاصهء شريفه : 36
ضرابخانه : 118