تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
1
l
چاپار : 110 ، 115 ، 128 چرخچىگرى [ رئيس پيشقراولان لشكر ] : 158 چوب‌داران [ كسانى كه افراد را در حضور سلاطين به ترتيب مىنشاندند . ] : 111 چهار بالش [ چهار متكا كه سلاطين به وقت نشستن بر اطراف خود مىگذاشتند . ] : 7 حق النظاره [ مداخلى كه ناظر بيوتات به واسطهء مقام خود دريافت مىكرد . ] : 20 حقه‌بازان : 51 خرگاه [ جايگاهى است اطاق‌گونه كه از چوب سازند و بر آن پرده افكنند . ] : 11 دفترخانهء همايون اعلى : 33 دماغ خشك [ مغزى كه از نيروى انديشه و تفكر خالى باشد ] : 25 دورباش [ نيزه‌اى دو شاخه داراى چوبى مرصع كه در قديم پيشاپيش شاهان مىبرده‌اند تا مردم بدانند كه پادشاه مىآيد و خود را به كنار بكشند . ] : 10 ، 97 دولتخانه ( حرم محترم ) [ منظور عمارت عالىقاپو است كه آن را دولتخانهء مباركهء نقش جهان نيز خوانده‌اند ] : 6 ، 17 ، 27 ، 28 ، 33 ، 60 ، 70 ، 104 ، 106 ، 113 ، 114 ، 176 ، 177 ، 213 ده نيم : 20 رقم [ اصطلاحى كلى كه شامل حتى اوامر شفاهى شاه نيز مىشده است . ] : 20 ، 38 ، 51 ، 107 ، 112 ، 113 ، 119 ، 138 ، 154 ، 183 ، 186 ، 194 ، 214 ، 251 ، 254 ، 255 ، 261 ركابخانه [ اسباب و آلات جزيى نظير دستمال ، شانه ، ناخن‌گير و غيره كه در دربار همواره در كنار مهتر ركابخانه حاضر بود . ] : 81 زنبورك [ نوكى توپ جنگى كوچك ] : 119 سجده [ از رسوم دربارى عهد صفوى ] : 108 سقناق ( سيقناق ) [ اصطلاحى تركى به معنى خندق پر آب در جنگلها و بيشه‌هاى پر درخت كه يك راه بيش ندارد . ] : 195 ، 196 سيل سپر : 84 ، 96 سيورغال ( سيور غالات ) [ عالىترين نوع مستمرى كه به كسى واگذار مىشد و بهره‌ورى از آن اراضى جنبهء موروثى داشت . ] : 20 ، 65 ، 113 ، 251 شاهيسونى [ لغتى مركب از شاه فارسى و سون تركى به معنى شاهدوست كه از زمان شاه عباس به بعد به فوجى از سپاهيان خاصهء شاهى گفته مىشد . ] : 159 شمخالى [ واژه‌اى تركى معادل با چركس ] : 273 شيره خانهء سركار خاصهء شريفه : 36 ضرابخانه : 118