ديگرى را با او شريك و منازع نشناسند و اوامر و نواهى او را مطيع و منقاد باشند و چون وظايف و « 1 » جامگيات و مرسومات را بر لشكر « 2 » قسمت كند بدان قسمت راضى باشند و از سخن او بيرون نيايند و مراسم توقير و احترام مرعى دارند امراء تومان و هزاره دست او قوى دانسته « 3 » در رعايت و محافظت او « 4 » كوشند و چنان سازند « 5 » كه از سر فراغت خاطر بشغل بوكاولى عساكر منصوره قيام تواند نمود اصحاب ديوان بزرگ مرسومى كه بنام بوكاول مقرر باشد و در دفاتر مثبت با او جواب گويند تا در وجه اخراجات خود به مصرف رساند
نوع دوم
امراء الوس و وزرا و امراء اولكا و تومانات و هزارها و صدها و جماعت لشكريان بجميع ولايات « 6 » ممالك محروسه بدانند كه ازين تاريخ باز راه بوكاولى لشكر منصور بطغايتمور « 7 » حوالت رفت تا در ان باب آنچ از حسن اجتهاد و كاردانى و كفايت او معهودست بجاى آورد و جامگيات و مرسومات لشكريان « 8 » و غنايمى كه ايشان را در فتح ممالك دست دهد بموجب راستى بر ايشان قسمت كند و نگذارد كه بر يكديگر زور و زيادتى و حيف و تعدى كنند بدان سبب
هامش
( 1 ) - ث : حذف شده .
( 2 ) - آ ب ت : لشكريان .
( 3 ) ت : داشته .
( 4 ) - آ ب ت : حذف شده .
( 5 ) ت : سازد .
( 6 ) ت : حذف شده .
( 7 ) ب : بطغايتمور ، ت : بطغانتمور .
( 8 ) ت : حذف شده .