فساد ، با اتّكا بر پروردگار جهانيان به مقابله برخاست و شجاعانه در برابر همه فشارها و آزارهاى بنى عباس مقاومت ورزيد .
به عنوان نمونه ، روزى فضل بن ربيع وزير هارون به نزد آن حضرت آمد و با گستاخى گفت : ( اى ابو ابراهيم ، براى مجازات آماده باش ! ) .
امام ( ع ) در نهايت آرامش و طمأنينه فرمود : آيا مالك دنيا و آخرت پشتيبان من نيست ؟ ان شاء اللَّه امروز نمىتوانيد به من آسيبى برسانيد ! همچنين روزى امام كاظم ( ع ) در مجلس هارون حاضر بود ، هارون براى آنكه به پندار خود امام را محكوم كند ، با گستاخى گفت : چرا شما اولاد على اعتقاد داريد كه از ما فرزندان عباس برتريد ؟ در حالى كه ما هر دو از فرزندان هاشم و از يك شجره هستيم ؟
امام ( ع ) فرمود : چون ما از شما به پيامبر خدا نزديكتريم .
هارون گفت : چگونه ؟ امام ( ع ) فرمود : چون پدر ما ابو طالب با پدر رسول خدا ( ص ) از يك پدر و مادرند ، ولى عباس پدر شما تنها از سوى پدر نسبت دارد .
هارون گفت : وقتى رسول خدا ( ص ) از دنيا رفت ، پدر شما ابو طالب از دنيا رفته بود ، ولى پدر ما عباس زنده بود و معلوم است كه تا عمو زنده باشد به پسر عمو كه شما هستيد ارثى نمىرسد .
امام ( ع ) فرمود : تا وقتى كه فرزند باشد به عمو ارث نمىرسد ، پس وقتى فاطمه زهرا ( س ) مادر ما زنده بود ، عباس كه پدر شماست ارث نمىبرد .
هارون كه در برهان شكست خورده بود اين بار گفت : چرا به مردم اجازه مىدهيد شما را فرزند رسول اللَّه بخوانند ، در صورتى كه شما فرزندان على هستيد و هر كس به پدر نسبت داده مىشود ، امّا پيامبر جدّ مادرى شماست .
امام ( ع ) با آرامش و لبخند فرمود : اگر پيامبر ( ص ) زنده شود و از دختر شما خواستگارى كند ، آيا حاضريد دختر خود را به او بدهيد ؟
هارون گفت : البته با كمال افتخار .
امام ( ع ) فرمود : امّا من نمىتوانم دخترم را به پيامبر بدهم ، هارون گفت : چرا ؟
امام ( ع ) فرمود : چون او پدر من است گر چه از طرف مادر باشد ، ولى پدر تو نيست ، پس من مىتوانم خود و فرزندانم را فرزند رسول خدا ( ص ) بدانم .
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى) — صفحة 803
مساهمون: السيد نعمة الله الجزائري
ص٨٠٣