محمّد فرمان داد ، اقراء ( بخوان ) محمّد ( ص ) كه ظاهرا امىّ بود و سواد خواندن نداشت فرمود : چه بخوانم ، جبرئيل گفت : ( بخوان بنام پروردگارت كه آفريد ، انسان را از خونى بسته ، بخوان بنام پروردگار بلندمرتبهات كه به وسيلهء قلم تعليم داد و به انسان آنچه را كه نمىدانست آموخت [ 1 ] ) .
محمّد ( ص ) از عظمت وحى به اضطراب افتاد و در كمال خستگى و لرزش از زبان جبرئيل مىشنيد : ( اى محمّد تو پيامبر برگزيده خدا هستى و من ملك وحى ، جبرئيل هستم ) رسول خدا ( ص ) با حالت اضطراب و ناباورى از غار حرّا بيرون آمد و به جانب خانه خديجه ( س ) حركت نمود ، وقتى به منزل رسيد ، به خديجه ( س ) كه حال او را نامساعد مىديد ، فرمود : ( مرا بپوشان ) آنگاه رواندازى به خود پيچيد و از شدّت عظمت واقعهاى كه رخ داده بود بيهوش و بىرمق به خواب رفت ، ناگهان مجددا جبرئيل نازل شد و خطاب كرد ( اى جامه به خود پيچيده ، برخيز و مردم را انذار كن و پروردگارت را به بزرگى ياد كن [ 2 ] ) .
به اين ترتيب محمّد ( ص ) به رسالت مبعوث شد ، خديجه ( س ) اولين زنى بود كه به آن حضرت ايمان آورد ، همچنين حضرت على ( ع ) كه در آن زمان كودكى ده ساله بود ، اوّلين مردى بود كه به رسالت آن حضرت اقرار نمود و اين سه نفر به عنوان مناديان توحيد به تنهايى در كنار كعبه نماز مىگزاردند .
در ابتداى رسالت تا مدّت سه سال به موجب آيهء شريفهء
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
: خويشان نزديك خود را بيم ده ) به دعوت بستگان خويش و دعوت پنهانى مشغول بود و مردم را به دور از چشم ناپاك بت پرستان سيهدل به سوى توحيد دعوت مىنمود ، در ابتدا همهء خويشاوندان نزديك خود را در منزل خويش مهمان كرد ، پس از صرف غذا ، پيامبر ( ص ) خطاب به خويشاوندان خود فرمود : آيا شما تاكنون غير از صداقت و امانت عمل ديگرى از من ديدهايد ؟ همه گفتند : خير ، پيامبر گفت : اگر به شما خبر دهم كه دشمن قصد دارد شبانه بر شما حمله كند ، مرا تصديق مىكنيد ؟
گفتند : آرى ، پيامبر ( ص ) فرمود : پس من شما را از عذاب سختى كه در اثر بتپرستى و شرك متوجّه شما خواهد شد بيم مىدهم ، من فرستاده خداى يكتا به سوى شما
هامش
[ 1 ] سوره علق آيات ابتدائى .
[ 2 ] سوره مدّثر ، آيات 3 - 1 .