لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ [ 1 ]
، بيمارى طاعون در بعضى شهرهاى شام شيوع يافت و مردم زيادى از ترس طاعون از شهر خارج شده و به جانب بيابان رفتند و همگى در يك شب هلاك شدند و استخوانهايشان پراكنده شد ، امّا خداوند دوباره آنها را زنده نمود و آنها را به منازلشان باز گرداند و مدّتها زندگى كردند تا سرانجام وفات يافتند و مدفون شدند .
( القصص ) با اسناد به صدوق از عبد الاعلى در باره حديثى كه ميان مردم شايع شده بود و او از امام صادق ( ع ) در بارهء آن مىپرسد ، توضيح مىدهد و مىنويسد :
امام صادق ( ع ) فرمود : خداوند تعالى به حزقيل نبى وحى نمود كه به فلان پادشاه خبر دهد در فلان روز وفات خواهد يافت ، سپس حزقيل به نزد آن پادشاه رفت و به او اين مطلب را ابلاغ كرد ، او از وحشت از تخت پادشاهى فرو افتاد و به حزقيل گفت : به من مهلت بده تا كودكم را بزرگ كنم و امورم را سرانجام دهم ، خداى تعالى به حزقيل وحى كرد ، من به او پانزده سال مهلت دادم ، حزقيل گفت : پروردگارا قسم به عزّتت تو مىدانى كه من هرگز دروغ نگفتهام ، خداوند فرمود : تو فقط بندهء مأمورى از جانب من هستى ، اين مطلب را به او ابلاغ كن .
از امام باقر و امام صادق عليهما سلام در بارهء آيهء
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ
. . .
حَذَرَ الْمَوْتِ . . .
[ 2 ] نقل شده : اين قوم اهل شهرى از شهرهاى شام و از بنى اسرائيل بودند و تعداد آنها هفتاد هزار نفر بود كه بيمارى طاعون هر از چند گاهى ميان آنها شايع مىشد و احساس كردند اين مرض حادث شده ، ثروتمندان از شهر خارج شدند و فقراء به جهت نادارى در شهر باقى ماندند و لذا مرگ و مير بيشتر در ميان فقرا واقع شد و ثروتمندانى كه از شهر فرار كرده بودند ، اكثرا نجات پيدا كردند ، بعد فقرا گفتند : اگر ما هم از شهر خارج شده بوديم زنده مىمانديم ، و اغنياء گفتند :
اگر ما در شهر مانده بوديم ، مىمرديم ، پس فقرا نيز تصميم گرفتند ، مثل اغنياء از شهر خارج شوند ، بار ديگر كه طاعون شايع شد همگى از بيم مرگ از شهر خارج شدند و در شهرها به راه افتادند تا به شهر ويرانى رسيدند كه طاعون اهالى آنجا را هلاك كرده بود ، وقتى بار و بنهء خود را نهادند امر الهى مبنى بر مرگ آنها صادر شد ،
هامش
[ 1 ] سوره بقره ، آيه 243 .
[ 2 ] سوره بقره ، آيه 243 .