قول من در بارهء او سبقت گرفته است [ 1 ] ) دوّم ) اينكه مراد اين است كه آن پسر بر دين نوح نيست ، گويا كفر او را از احكام خانوادگى و اهل بودن خارج نموده و اين قول شبيه همان گفتار پيامبر ( ص ) در بارهء سلمان است كه فرمود : ( سلمان از ما اهل بيت است ) يعنى سلمان بر دين و طريقهء ماست . و تأييد اين تعبير همانست كه خداى سبحان در ادامه براى تعليل مىفرمايد :
( او عملش غير صالح است [ 2 ] ) پس آشكار مىشود كه بدى اعمال و كفر آن پسر او را از احكام اهليّت نوح خارج كرده است .
سوّم ) اينكه آن پسر ، فرزند حقيقى نوح نبوده ، بلكه پسر همسرش بوده كه نوح او را پسر خود مىپنداشته ، امّا خداوند او را از خيانت همسرش آگاه مىسازد و مىفهمد كه اين پسر نامشروع همسرش بوده است .
اين قول از حسن و مجاهد نقل شده ، لكن بسيار بعيد است ، چون اولا با ظاهر آيات قرآن منافات دارد و قرآن او را با لفظ ( ابن ) [ 3 ] ياد مىكند و ثانيا واجب است كه دامان انبياء از امثال اين امور منزّه باشد و خداوند آنان را از اين امور منزّه داشته است .
چهارم ) اينكه آن پسر فرزند مشروع همسر نوح بوده كه در خانهء نوح تربيت و رشد يافته و اين قول را قرائت كسانى كه ( ابنه ) هاء را با فتحه و حذف الف و اثبات لفظى آن قرائت كردهاند ، تأييد مىكند ، امّا دو قول اوّل اعتبار بيشترى دارد .
و از امام كاظم ( ع ) نقل شده كه فرمود : قوم مؤمنى قبل از نوح ( ع ) وجود داشتند كه از دنيا رفتند و مردم از مرگ آنها اندوهگين شدند ، در اين موقع ابليس به نزدشان آمد و مجسمههايى از آنها ساخت تا مردم با ديدن آن به ياد ايشان بيافتند و آنها آن اشكال را زمستانها با خود به درون خانه مىبردند و به آنها مأنوس شدند ، آن دوران گذشت و در دوران بعدى ابليس به نزد مردم آمد و به آنها گفت اين صورتها آلهه و بتهايى هستند كه پدران شما آنها را مىپرستيدند و آن مردم به وسوسهء شيطان بتها را عبادت كرده و گمراه شدند و اين مردم همان قوم نوح بودند كه نوح آنها را به
هامش
[ 1 ] سوره هود ، آيه 40 .
[ 2 ] سوره هود ، آيه 46 .
[ 3 ]وَ نادى نُوحٌ ابْنَهُ، سوره هود ، آيه 42 .