تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤
صوب ترشيز منعطف گردانيده در اثناى راه مسرعان به طلب تمامى امراى خراسان اعم از آن كه به فرمان مرشد قلى خان بر مسند حكومت متمكن باشند يا غير آن ، روان نموده احكام لازم الاتباع مزين به مهر مهر آثار شاهزادهء كامكار به اين مضمون اصدار فرمود كه هر كه يكرنگ و يكجهت شاهزادهء گردون منزلت و تابع لله و بيگلربيگى هرات است بايد كه از راه اخلاص و دولتخواهى متوجه موكب ظفر خاصيت آن حضرت گرديده خود را به سايهء آفتاب پايهء چتر فلك فرساى شاهى رساند . مرشد قلى خان نيز بعد از اطلاع بر وقايع مذكوره كسان به احضار امراء و اتباع خود فرستاده از مشهد معلى به عزم صلح و صلاح و رفع مادهء نزاع روى به هرات نهاد و در عرض راه به جهت اصلاح ذات البين كس فرستاده التماس قدوم خواجه افضل وزير و چند نفر از ريش سفيدان طايفهء شاملو از عليقلى خان نمود كه به وساطت ايشان كلفت و نفاق به الفت و اتفاق تبديل يابد . چون جماعت مزبوره جرأت رفتن به نزد مرشد قلى خان نداشتند بناى كار جواب فرستاده را بر تغافل گذاشتند و به مقتضاى قضا هيچكس در صدد اصلاح در اين ماجرا در نيامد تا آن دو سپاه كينه خواه و آن دو لشكر خونريز در قريهء سوسغد ترشيز به يكديگر رسيده در برابر هم خيام اقامت مرتفع گردانيدند و به انديشهء آن كه شايد كار گير و دار آن دو لشكر خونخوار به آمد و رفت مردم صلاح انديش به اصلاح گرايد ابواب مكاتبات و مراسلات بر روى يكديگر گشوده مترصد رفع كلفت و نزاع بودند كه ناگاه امرى روى نمود كه بى - اختيار ابواب گير و دار بر روى آن دو سپاه جرار كينه‌گذار گشود . صورت ماجرا آن بود كه از جملهء امراى خراسان كه حكم به احضار ايشان نافذ بود يكى ابراهيم سلطان شرفلو استاجلو قوم مرشد قلى خان بود و خدمتش از راه قرابت و خويشاوندى خان عالى شان با كوكبهء نمايان از طبل و علم و خيل و حشم روى توجه به معسكر ظفر نشان نهاد . و چون به موكب همايون نزديك رسيده شنيد كه