سلطان حيدر
القصه چون طومار حيات آن سلطان شهيد به توقيع كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ « 1 » موشح گرديد فرزند رشيدش سلطان حيدر مسندنشين سرير كرامت و اورنگآراى تخت سلطنت گرديد . آن جناب آفتابى بود عالمتاب از افق هدايت و كرامت طالع گرديده و گوهرى بود با آب و تاب از صدف شهريارى و درياى [ 12 ] تاجدارى به كنار رسيده . و اين بدر منير فلك سيادت و سرورى و مهر درخشان اوج سلطنت و برترى و اين تازه نهال گلستان امامت و كرامت و دلكش ثمر نخل برومند سلطنت و جلالت اعز و ارشد اولاد سلطان جنيد و خواهرزادهء شهريار آگاه حسن پادشاه بود و بعد از آن كه والد بزرگوارش به سرابستان جنان نقل مكان نمود آن حضرت ابواب كرامت و ارشاد به روى روزگار ارباب ارادت و اصحاب رشد و رشاد گشود و پيوسته احياى سنن آباء و اجداد و ادراك مثوبات غزا و جهاد را پيشنهاد همت و الا داشت و نقش فرمانفرمائى بلاد و عباد