پرداخته در گازرگاه هرى مدفون گرديد . مدت عمر عزيزش قريب به شصت سال بود .
قاضى عبد الرحمن :
برادر خرد قاضى نور الله و قريب بيست سال در زمان دولت ابد پيوند خاقان ستوده خصال اقضى القضاة دار السلطنهء تبريز بود .
چون روزگارش به پايان رسيد در اواخر شهور سنهء تسع و عشرين و تسع مائه متوجه سفر آخرت گرديد و كاركنان دولت و الا به پژوهش حال بازماندگانش پرداخته ولد ارشدش قاضى شكر الله را بر مسند قضا جانشين پدر ساختند .
مولانا درويش دهكى :
از ارباب طبع معمورهء جنت قرين دار السلطنهء قزوين بود . در بدايت حال كشكول درويشانهء اهل و عيال را به امر خشت مالى از رزق حلال مالامال داشت و اشعار دلپذير بر صحيفهء روزگار به يادگار مىنگاشت . اين مطلع از آن جمله است ، نظم :
خواب ديدم كز هوا شاهين او صيدى ربود * چون شدم بيدار مرغ دل به جاى خود نبود
مآل حال و سال انتقالش معلوم نگرديد .
مولانا شهيدى قمى :
از جملهء شعراى دار المؤمنين مذكور و به نظم اشعار هزلآميز معروف و مشهور بود . اين مطلع از نتايج افكار ابكار اوست ، نظم :
بيا اى عشق و آتشزن دل افسردهء ما را * به نور خويش روشن كن چراغ مردهء ما را
سيد جعفر :
از اجلهء سادات عالى گهر و ولد اكبر افتخار اولاد خير البشر