چنان از شهريار روى زمين ديدند از اطراف و جوانب غلغلهء آفرين و تحسين به گوش چرخ برين رسانيدند . و روشنان عالم بالا كه به عزم تماشا سر از دريچهء اين گنبد خضرا برآورده بودند بر آن دست و بازو آيت
وَ إِنْ يَكادُ
« 2 » گذرانيدند .
و چون شهريار جهان بلائى چنان را از سر مردمان رفع نمود مدت دو ماه ديگر در آن مرغزار خلد آثار ابواب عشرت و شادمانى بر روى روزگار دولت پايدار گشوده پس از آن به صوب ارزنجان نهضت فرمود .
گفتار در ذكر عزيمت خاقان سكندر شان و شهريار اقليمگير جهانستان به صوب ولايت شروان و بيان فتح منتش و غزو گرجستان
چون آفتاب دولت بلند اقبالى از مطلع جاه و جلال آغاز دميدن كند نخستين درجهء ارتفاع به ذروهء كمالش آن بود كه به هر جا توجه نمايد ظفر و نصرت دو اسبه به استقبال موكب جاه و جلالش آيد و هر گرهى كه در رشتهء دولت پايدارش پديد آيد آن عقده را به ناخن تدبير راى صائب به اندك تاملى گشايد . مبين اين مدعا و مصدق اين دعوا صورت حال سعادت اشتمال اين برگزيدهء درگاه لا يزال است كه از آغاز طليعهء طلوع صبح اقبال و مبدأ اهتزاز ازاهير بستان - سراى جاه و جلال ، رايت عزيمت به هر طرف كه افرازد سرهاى گردنكشان را چون گوى در خم چوگان دست و پاى اشهب گردون - خرام خود اندازد و به هر جانب كه ادهم اقليمگيرى تازد جهانى را به نيروى بازوى جهانستانى مسخر خود سازد . و با آن كه اين آفتاب فروزان از روزى كه از افق گيلان تابان گرديده تا امروز كه به
هامش
( 2 ) - آيهء 51 ، سورهء قلم .