ميرزا را صاحب اقبال مىدانستند و در آن وقت نه ساله بود و حسب الفرمان شاه جنت مكان صاحب خراسان بود رضا مىدادند .
چون مشيت ازلى و تقدير لم يزلى بمؤداى « 1 »
« تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ . . .
تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
« 2 » :
از قسمت بندگى و شاهى * دولت تو دهى بهر كه خواهى « 3 » ،
به پادشاهى شاه سلطان محمد تعلق گرفته بود ، قبل از آنكه در مجلس امراى عظام معاملهء سلطنت را قرار دهند ، جمعى كثير از قورچيان و مقربان مثل على بيك ذو القدر ولد محمد جان آقا كه نسبت بدان حضرت خدمات لايقه به تقديم رسانيده بود و بدان جهت شاه اسمعيل به دو بىالتفات شده بود ، با اتباع خود متوجه « 4 » شيراز گشت و در همان شب اسكندر بيك قورجى شاملو متوجه شده ، اول وى مژدهء سلطنت را رسانيد « 5 » و به « خوش خبرخان » موسوم گشت و به مرتبهء امارت سرافراز شد و على بيك ذوالقدر بعد از استعساد به شرف ملازمت ، ايالت « 6 » دار الملك شيراز به دو مفوض شد و مرتبهء خانى يافت .
چون مجموع لشگر در پادشاهى آن « 7 » حضرت يكجهت شدند ، امراى عظام « 8 » تمامى قورچيان و ايشك آقاسيان و عمله و « 9 » فعلهء بيوتات را « 10 » به رفتن شيراز مرخص ساختند و روز به روز فوج فوج از ترك و تاجيك و از مردم دور و نزديك از اطراف و جوانب به استقبال موكب جلال مىشتافتند و نواب پريخان خانم در دار السلطنهء قزوين كه مقر « 11 » سلطنت است ، كمال استيلا « 12 » يافته هر صباح تا رواح امرا و اركان دولت به ملازمت او شتافته به لوازم ممالك دارى قيام مىنمودند و از بقاياى « 13 » قزوين و محال قريبه « 14 » مدد خرج به لشكر داده ، امرا به اتفاق در بروات و احكام مهر مىفرمودند و ميرزا سلمان چون در زمان شاه اسمعيل سخنان نفاقآميز نسبت به نواب خانم به عرض « 15 » رسانيده بود و آنچه از شاه اسمعيل نسبت به نواب خانم به ظهور آمده بود از تحريك وى بود ، « 16 » در اين وقت كه خانم ملكهء زمان گشت ، وى انديشه ناك « 17 » شد و به ملاحظه و احتياط تمام بسر مىبرد . تا آنكه نواب خانم اظهار عداوت نمود « 18 » . شمخال « 19 » سلطان خال خانم به قتل ميرزا سلمان مبادرت نمود . مشار اليه چون از اين مقدمهء آگاهى يافت ، فى الفور با معدودى چند راه فرار پيش گرفته متوجه شيراز شد . « 20 » جمعى از مردم شمخال تا به ساوه از عقب او شتافته ، چون همه جا از « 21 » بيابان رفته بود « 22 » به دو نرسيده « 23 » بازگشتند . مشار اليه به
هامش
( 1 ) - م : ابتداء سلطنت پادشاهى السلطان الفقراء محمد خدابنده
( 2 ) - سوره 3 آيه 26
( 3 ) - م ، ن : « بهر كه خواهى » ندارد
( 4 ) - ب ، م : متوجه شده به شيراز رفت
( 5 ) - ب ، م ، ن : رسانيده
( 6 ) - ب ، م : ايالت و
( 7 ) - م : « آن » ندارد
( 8 ) - مز : عظامى
( 9 ) - ن : « و » ندارد
( 10 ) - ن : « را » ندارد
( 11 ) - م : مقرر
( 12 ) - ن : استقلال
( 13 ) - م ، ن : بقاء
( 14 ) - ن : غريبه
( 15 ) - ن : به ظهور آمده بود
( 16 ) - ن : بوده
( 17 ) - ن : انديشناك
( 18 ) - ن : نموده . م : « نمود » ندارد
( 19 ) - م : و شمخال
( 20 ) - ن : شدند
( 21 ) - ب ، م ، ن : در
( 22 ) - م : بودند
( 23 ) - م : « بد » نرسيده