شنبه 7 شوال 1319 قمرى
هو فرزند مكرم از روزى كه از تهران رفتهاى ، ابدا كاغذى جز كاغذ كرمانشاهان نرسيده است . اين مراسلهء 16 شهر رمضان ، اول كاغذ شما است كه از بوشهر نوشتهايد . صورت مطالب جناب معز السلطنه را در صفحهاى جداگانه جواب نوشتم كه عينا سواد كرده ، براى او بفرستيد . در باب قراء اربعه و چاه كوتاه ، بهرطور كه مخل كار حكومت خودت نشود ، بكنى ، عيب ندارد . اگر از تمام اين علاقهء من ، در سال چيزى به من عايد شود ، قناعت دارم و مىدانم عاقبت از بابت فاضل حساب مىدهند . از عربستان كه نمىتوانم اسم ببرم ، زيرا كه سالار الدوله يك حرص مفرطى به خريدارى ملك از ديوان دارد . به محض آنكه اسم جائى را ببرند ، سرودى به ياد مستان است ، فورا براى خودش مىخرد . حالت شاه و صدر اعظم هم نسبت به اين شاهزادگان معلوم است ؛ هرچه ارادهشان تعلق گرفت ، فورا پيشرفت مىكند . با اين حالت ، ناچارم از فارس بخواهم « 11 » ؛ به علت آنكه در تمام ايران ، ديگر خالصهاى باقى نمانده است جز عربستان و لرستان و قدرى هم فارس . اگر اسمعيل خان مىگذاشت ، شبانكاره خوب بود . فارس را قوام الملك ، در باطن اخلال و راهنمائى به شاهزاده مىكند و نخواهد گذاشت . اينها حالات ايشان است ، تا تقدير آسمانى و مشيت الهى چه باشد . در عمل خراسان ، سپردم مجير السلطنه ، جان كلام را به تو بنويسد .
پيوست
اين مسأله را مسلم بدانيد ، تا اين امان الله خان احتشام انور در اين شغل است ، كار خانوادهء مرحوم حاجى جابر خان « 12 » پيشرفت ندارد . طورى خرابى و هدم آنها را تسهيل كرده است كه : هلاكت را چنان آسان شمردند ، كه مرگ مور در پاى سواران .
مخصوصا اطمينان داده است كه تمام طايفه ، حتى برادرزادهها و غلام و كنيز كه دارند ، به خونخواهى مرحوم معز السلطنه « 13 » ، قتل خزعل را فردافرد واجب مىدانند و كمال دلتنگى و مأيوسى را از دولت دارند كه در صدد انتقام عمل معز السلطنه برنيامده « 14 » .
هامش
( 11 ) - منظور وصول طلب حسين قلى خان است از ديوان . جهت اطلاع بيشتر به خاطرات حسين قلى خان ، مندرج در باب اول رجوع كنيد .
( 12 ) - منظور حاج جابر خان نصرة الملك ، از بزرگان طايفهء اعراب بنى كعب عرب خوزستان و پدر شيخ مزعل و شيخ خزعل است .
( 13 ) - منظور شيخ مزعل خان معز السلطنه است .
( 14 ) - اشارهايست به قتل شيخ مزعل خان معز السلطنه بدست برادرش شيخ خزعل در سال 1315 قمرى .